جستجو در مقالات منتشر شده


465 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي

صبا صداقت زاده،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی طرحواره‌درمانی بر رضایت شغلی و تعهد سازمانی کارکنان دارای طرحواره‌های ناسازگار اولیه در مرکز توانبخشی کودکان دارای اختلال طیف اوتیسم در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمونپس‌آزمون همراه با گروه کنترل و مرحله پیگیری بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان مرکز اوتیسم در بازه زمانی مهر تا آبان سال ۱۴۰۴ بود که از میان آن‌ها ۳۰ نفر واجد شرایط به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای تحت مداخله طرحواره‌درمانی مبتنی بر پروتکل یانگ و همکاران (۲۰۱۴) و آرنتز و همکاران قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل در لیست انتظار باقی ماند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رضایت شغلی اسپکتور (JSS)، پرسشنامه تعهد سازمانی آلن و مایر (OCQ) و پرسشنامه طرحواره‌های ناسازگار اولیه یانگ (YSQ-SF) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس و آزمون‌های تعقیبی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که طرحواره‌درمانی موجب افزایش معنادار رضایت شغلی و تعهد سازمانی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تا حد زیادی پایدار باقی ماند (P<0.01). یافته‌ها بیانگر آن است که اصلاح طرحواره‌های ناسازگار اولیه می‌تواند از طریق بهبود تنظیم هیجان، کاهش تحریف‌های شناختی و افزایش ذهنیت بزرگسال سالم، به ارتقای نگرش‌های شغلی و تقویت پیوند روان‌شناختی کارکنان با سازمان منجر شود. در مجموع، طرحواره‌درمانی به عنوان یک مداخله زیربنایی می‌تواند در بهبود سلامت روان شغلی کارکنان مراکز توانبخشی نقش مؤثری داشته باشد.

خانم مهلا سلاجقه، دکتر حمید ملایی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی بازی‌درمانی کودک‌محور بر اضطراب آشکار و مشکلات رفتاری در کودکان ناسازگار انجام شد. روش پژوهش نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش‌آموزان دختر و پسر دوره دوم مقطع ابتدایی ناحیه ۲ شهر کرمان در نیم‌سال دوم سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ به تعداد ۸۵۰۰ نفر بود. از این میان، ۳۶ کودک ناسازگار به روش نمونه‌گیری هدفمند (بر اساس فرم والدین پرسشنامه سازگاری کودکان دخانچی، ۱۳۷۷) انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۸ نفر) گمارش شدند. برای گردآوری داده‌ها از پرسشنامه اضطراب آشکار کودکان رینولدز و ریچموند (۱۹۷۸) و پرسشنامه مشکلات رفتاری کوای و پترسون (۱۹۸۷) استفاده شد. مداخله بازی‌درمانی کودک‌محور مبتنی بر رویکرد اکسلاین (۱۹۶۹) در ۱۰ جلسه ۶۰ دقیقه‌ای به‌صورت گروهی برای گروه آزمایش اجرا گردید؛ در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک‌متغیری (ANCOVA) تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بازی‌درمانی کودک‌محور موجب کاهش معنی‌دار اضطراب آشکار و مشکلات رفتاری در کودکان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد . به‌طور کلی، یافته‌ها از کارآمدی بازی‌درمانی کودک‌محور به‌عنوان یک مداخله روان‌شناختی مناسب برای بهبود نشانه‌های اضطرابی و مشکلات رفتاری کودکان ناسازگار حمایت می‌کند.
 

خانم زهرا محمودی میمند، دکتر امینه جلالی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

خشونت خانگی در دوران نوجوانی می‌تواند با پیامدهای روان‌شناختی متعددی از جمله افزایش خودانتقادگری و اضطراب اجتماعی همراه باشد. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت (CFT) بر خودانتقادگری و اضطراب اجتماعی در نوجوانان دارای تجربه خشونت خانگی در شهر کرمان در سال ۱۴۰۴ انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل نوجوانان دارای تجربه خشونت خانگی در شهر کرمان بود که از میان آنان، ۳۰ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) گمارده شدند. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه خودانتقادگری و مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای درمان متمرکز بر شفقت را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل در فهرست انتظار قرار گرفت. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. نتایج نشان داد که درمان متمرکز بر شفقت موجب کاهش معنادار خودانتقادگری و اضطراب اجتماعی در نوجوانان دارای تجربه خشونت خانگی در مقایسه با گروه کنترل شد. بر اساس یافته‌های پژوهش، درمان متمرکز بر شفقت می‌تواند به‌عنوان مداخله‌ای مؤثر در کاهش خودانتقادگری و اضطراب اجتماعی نوجوانان دارای تجربه خشونت خانگی مورد استفاده قرار گیرد.

خانم خدیجه میعادی، دکتر سهیلا رحمانی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه‌ای نگرانی از تصویر بدنی در رابطه بین باورهای فراشناختی، بدتنظیمی هیجانی و عدم تحمل بلاتکلیفی با شدت علائم اختلال پرخوری عصبی در زنان بود. این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی و مبتنی بر مدل‌سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به اختلال پرخوری عصبی مراجعه‌کننده به مراکز درمانی شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود که از میان آن‌ها ۲۵۰ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه نگرانی از تصویر بدنی، پرسشنامه باورهای فراشناختی، مقیاس دشواری در تنظیم هیجانات، مقیاس عدم تحمل بلاتکلیفی و پرسشنامه ارزیابی اختلال خوردن بود و داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار AMOS تحلیل شدند. نتایج نشان داد که باورهای فراشناختی، بدتنظیمی هیجانی و عدم تحمل بلاتکلیفی رابطه مثبت و معناداری با نگرانی از تصویر بدنی دارند؛ همچنین نگرانی از تصویر بدنی با شدت علائم اختلال پرخوری عصبی رابطه معناداری داشت. تحلیل مسیر نشان داد که هر سه متغیر مذکور از طریق نگرانی از تصویر بدنی، اثر غیرمستقیم و معناداری بر شدت علائم پرخوری عصبی دارند. در نتیجه می‌توان گفت نگرانی از تصویر بدنی نقش واسطه‌ای مهمی در رابطه بین متغیرهای شناختی-هیجانی و شدت اختلال پرخوری عصبی ایفا می‌کند؛ بر این اساس، مداخلات درمانی باید بر اصلاح باورهای فراشناختی ناکارآمد، بهبود تنظیم هیجان و افزایش تحمل بلاتکلیفی متمرکز باشند تا از طریق کاهش نگرانی از تصویر بدنی، علائم اختلال پرخوری عصبی در بیماران کاهش یابد.
الناز بانیانی، فاطمه بهروزفر، ارزو سیاه چشم، فرنوش نیک خواه،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر، اثر‌بخشی آموزش سواد رسانه‌ای و تنظیم هیجان بر کاهش اضطراب و بهبود سلامت روان نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی بوده است. روش تحقیق به لحاظ هدف، کاربردی و به لحاظ روش گردآوری اطلاعات، شبه آزمایشی بوده است. این پژوهش از لحاظ ماهیت جز تحقیقات کاربردی و از لحاط اجرا جز تحقیقات نیمه آزمایشی و از نوع طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی در شهر تهران در فاصله زمانی فروردین 1404 تا  شهریور  1404 مراجعه کننده به مرکز مشاوره ذهن آرا بود، از بین جامعه آماری تعداد 45 نفر به صورت هدفمند انتخاب و پرسشنامه اضطراب بک و سلامت روان GHQ جهت پاسخگویی بین آنها توزیع شد. همچنین مداخله آموزش تنظیم هیجان گراس (2002) و مداخله آموزش سواد رسانه صالح راد و همکاران (1398) جهت آموزش دانش آموزان بکار گرفته شد. در نهایت این نتیجه حاصل شده است که آموزش تنظیم هیجان بر کاهش اضطراب، سلامت روان  نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی تاثیر دارد، آموزش سواد رسانه بر کاهش اضطراب، سلامت روان  نوجوانان دارای اعتیاد به فضای مجازی تاثیر دارد و بین اثربخشی آموزش تنظیم هیجان و آموزش سواد رسانه بر اضطراب، سلامت روان نوجوانان تفاوت معناداری وجود دارد.

علیرضا مجاب قصرالدشتی، علی ناصری،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی آموزش مهارت‌های زندگی بر شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در دانشجویان بود. این پژوهش به روش شبه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز در سال ۱۴۰۳ بود که ۷۲ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۳۶ نفر) گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شرم درونی‌شده کوک و مقیاس استرس ادراک‌شده کوهن بود. گروه آزمایش طی ۱۰ جلسه ۴۵ دقیقه‌ای تحت آموزش مهارت‌های زندگی مبتنی بر پروتکل کلینکه قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش مهارت‌های زندگی موجب کاهش معنادار شرم درونی‌شده و استرس ادراک‌شده در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثر در مرحله پیگیری نیز تداوم داشت. بر اساس یافته‌ها می‌توان نتیجه گرفت آموزش مهارت‌های زندگی یک مداخله آموزشی و پیشگیرانه مؤثر در بهبود شاخص‌های سلامت روان دانشجویان است و می‌تواند در برنامه‌های ارتقای سلامت روان دانشجویی مورد استفاده قرار گیرد.

سیده بیتا میرغفاری، دکتر مریم کلهرنیا گلکار، دکتر طاهر تیزدست،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی بر الگوی خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب انجام شد. این مطالعه به‌صورت نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون و گروه کنترل با پیگیری سه‌ماهه انجام شد. جامعه آماری شامل مردان ۴۰ تا ۶۵ سال مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب بود که از میان آنان ۳۰ نفر به‌صورت نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌طور تصادفی در دو گروه مداخله و کنترل گمارده شدند. گروه مداخله در یک برنامه ساختاریافته بازتوانی قلبی شامل آموزش رفتارهای خودمراقبتی، اصلاح سبک زندگی، فعالیت بدنی، تغذیه سالم، پایبندی دارویی و مدیریت استرس شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل مراقبت‌های معمول را دریافت نمودند. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب نسخه سوم جمع‌آوری و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری‌های مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که برنامه بازتوانی قلبی موجب بهبود معنادار و پایدار در رفتارهای خودمراقبتی بیماران گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شد. به‌ویژه در خرده‌مقیاس‌های خودمراقبتی نگهداری، پایش و مدیریت، بهبودهای چشمگیری مشاهده گردید که این تغییرات در مرحله پیگیری سه‌ماهه نیز حفظ شد. این پژوهش نشان داد که بازتوانی قلبی به‌عنوان یک مداخله چندبعدی و مبتنی بر آموزش، تأثیر مثبتی بر رفتارهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب دارد و می‌تواند به‌عنوان یک روش مؤثر برای ارتقای کیفیت مراقبت از این بیماران در نظر گرفته شود.
 

نورا دهقان پور، توکل موسی زاده، رضا کاظم زاده، وکیل نظری،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود بر تحمل پریشانی و الکسی‌تایمیا در زنان مبتلا به اختلال پوست‌کنی و موکنی در شهر تهران انجام شد. این مطالعه از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل دانشجویان دختر دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم پزشکی تهران بود که بر اساس معیارهای ورود به مطالعه و به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. در مجموع 45 نفر واجد شرایط شناسایی شدند و پس از تخصیص تصادفی با استفاده از جدول اعداد تصادفی، 30 نفر در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش مداخله درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود را دریافت کرد و گروه کنترل هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه اطلاعات جمعیت‌شناختی، پرسشنامه تحمل پریشانی و پرسشنامه الکسی‌تایمیا بود. داده‌ها در سه مرحله پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه جمع‌آوری و تحلیل شدند. نتایج نشان داد در مرحله پیش‌آزمون بین دو گروه از نظر میانگین تحمل پریشانی و الکسی‌تایمیا تفاوت معناداری وجود نداشت که بیانگر همگنی اولیه گروه‌ها بود، اما در مرحله پس‌آزمون و پیگیری، تفاوت معناداری بین دو گروه مشاهده شد که حاکی از اثربخشی درمان شفقت‌ورزی متمرکز بر خود در بهبود تحمل پریشانی و کاهش الکسی‌تایمیا در زنان مبتلا به اختلال پوست‌کنی و موکنی است. بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که این رویکرد درمانی می‌تواند در کاهش شدت علائم و ارتقای شاخص‌های هیجانی این افراد مؤثر باشد.


محمد گراوندنیا، اسماعیل سعدی پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

 گلاسر بر دو مؤلفه کلیدی کیفیت تجارب یادگیری یعنی کیفیت راهنمایی تحصیلی و انعطاف‌پذیری یادگیری در دانش‌آموزان انجام شد. در این مطالعه آمیخته، بخش کیفی به تدوین مؤلفه‌های بسته بر اساس مبانی نظری نظریه انتخاب و پیشینه پژوهشی اختصاص یافت و روایی محتوایی آن با استفاده از شاخص‌های نسبت روایی محتوایی و شاخص روایی محتوایی و نیز نظر متخصصان روان‌شناسی تربیتی و واقعیت‌درمانی تأیید گردید. بخش کمی پژوهش با طرح شبه‌آزمایشی پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل اجرا شد. جامعه آماری را دانش‌آموزان دختر پایه دوم متوسطه رشته علوم تجربی در منطقه دو کرج تشکیل می‌دادند که از میان آنان نمونه‌ای انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش طی ده جلسه نود دقیقه‌ای تحت آموزش با بسته طراحی‌شده قرار گرفت و داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد بررسی قرار گرفت. یافته‌ها نشان داد که پس از کنترل نمرات پیش‌آزمون، تفاوت معناداری بین دو گروه در هر دو متغیر وابسته وجود دارد؛ به طوری که بسته آموزشی به طور معناداری موجب افزایش کیفیت راهنمایی تحصیلی و ارتقای انعطاف‌پذیری یادگیری در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد. این یافته‌ها حمایت تجربی قابل توجهی از کارآمدی بسته آموزشی مبتنی بر نظریه انتخاب در ارتقای شاخص‌های کیفیت یادگیری فراهم می‌آورد. بنابراین بسته طراحی‌شده می‌تواند به عنوان ابزاری مدون و استاندارد در برنامه‌های مشاوره تحصیلی و مداخلات مدرسه‌محور برای تقویت مسئولیت‌پذیری و بهبود تجربه یادگیری دانش‌آموزان مورد استفاده قرار گیرد.


پرستو جناب، دکتر مریم قهرمانی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثربخشی درمان خودکارآمدی هیجانی و درمان چشم‌انداز زمان‌بر بر خودپنهانی و رشد پس از سانحه در زنان مبتلا به سرطان پستان بود. این پژوهش با طرح نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمونپس‌آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه انجام شد. جامعه آماری شامل زنان مبتلا به سرطان پستان مراجعه‌کننده به مراکز تشخیص و درمان سرطان در شهر تهران در سه‌ماهه اول سال ۱۴۰۴ بود. از میان آن‌ها، ۴۵ نفر به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در سه گروه ۱۵ نفره شامل درمان خودکارآمدی هیجانی، درمان چشم‌انداز زمان و گروه گواه گمارده شدند. مداخله درمان خودکارآمدی هیجانی طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای و مداخله درمان چشم‌انداز زمان طی ۶ جلسه ۹۰ دقیقه‌ای به‌صورت گروهی اجرا شد و گروه گواه در فهرست انتظار قرار داشت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه خودپنهان‌سازی لارسون و کاستین (1990) و پرسشنامه رشد پس از سانحه تدسچی و کالهون (1996) بود. داده‌ها با استفاده از نرم‌افزار SPSS-28 و آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره (MANCOVA) تحلیل شدند. نتایج نشان داد که هر دو مداخله تأثیر معناداری بر بهبود خودپنهانی و رشد پس از سانحه و مؤلفه‌های آن شامل رابطه با دیگران، امکانات جدید، قدرت فردی، تغییرات معنوی و ارزش زندگی داشتند. همچنین، درمان خودکارآمدی هیجانی در مقایسه با درمان چشم‌انداز زمان اثربخشی معناداری بیشتری در بهبود متغیرهای پژوهش نشان داد(p<0/05). بر این اساس، می‌توان نتیجه گرفت که درمان خودکارآمدی هیجانی رویکردی مؤثرتر برای ارتقای سلامت روان زنان مبتلا به سرطان پستان است.

ستاره حاجیلی، فاطمه غلامی، اکبر محمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

هدف از پژوهش حاضر، پیش‌بینی ناتوانی در همدلی بر اساس ترومای دوران کودکی با میانجی‌گری نقایص در نظریه ذهن در دانشجویان زن بود. طرح پژوهش توصیفی از نوع همبستگی و ارزیابی مدل ساختاری (تحلیل مسیر) بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانشجویان زن دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج در خرداد ماه سال ۱۴۰۴ تشکیل دادند که از میان آن‌ها، تعداد ۲۱۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه ترومای دوران کودکی، آزمون ذهن‌خوانی از طریق تصاویر چشم و پرسشنامه بهره همدلی بود. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر با بهره‌گیری از نرم‌افزارهای آماری انجام شد و برای سنجش معناداری اثر غیرمستقیم نیز روش بوت‌استراپینگ به کار گرفته شد. یافته‌های حاصل از تحلیل مسیر نشان داد که مدل مفروض از برازش مطلوبی با داده‌های تجربی برخوردار است. نتایج بررسی ضرایب مسیر مستقیم مشخص کرد که ترومای دوران کودکی اثر مستقیم و مثبت بر نقایص در نظریه ذهن و ناتوانی در همدلی دارد. همچنین اثر مستقیم نقایص در نظریه ذهن بر ناتوانی در همدلی مثبت و از نظر آماری معنادار بود. علاوه بر این، نتایج آزمون بوت‌استراپ نشان داد که نقایص در نظریه ذهن، نقش میانجی‌گری مثبت و معناداری را در رابطه بین ترومای دوران کودکی و ناتوانی در همدلی ایفا می‌کند. در مجموع، متغیرهای پیش‌بین توانستند ۴۰ درصد از واریانس ناتوانی در همدلی را تبیین کنند. در نهایت، نتایج پژوهش حاضر نشان داد تجارب آسیب‌زای دوران کودکی نه تنها به طور مستقیم ظرفیت همدلی را مخدوش می‌کنند، بلکه از طریق توقف تحول شناخت اجتماعی و ایجاد نقص در نظریه ذهن، ناتوانی در همدلی را در بزرگسالی تشدید می‌نمایند؛ از این رو، طراحی مداخلات روان‌شناختی مبتنی بر بهبود درمان‌های ترومامحور و تقویت مهارت‌های ذهن‌سازی و شناخت اجتماعی در مراکز مشاوره دانشگاهی برای دانشجویان زن با سابقه تروما ضرورت دارد.
 

هدی جعفریان، مریم نخکوب،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

این پژوهش با هدف تعیین اثربخشی درمان شناختی - رفتاری   بر همجوشی فکری و شدت نشانه‌های وسواس در بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری‌عملی در شهر تهران انجام شد. روش پژوهش حاضر نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به وسواس فکری‌عملی بود که در بازه زمانی فروردین تا خرداد ماه 1404 به کلینیک های شهر تهران که از میان آن‌ها نمونه‌ای به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. ابزارهای اندازه‌گیری شامل پرسشنامه همجوشی فکری  و مقیاس وسواس فکری‌عملی ییل-بران بود. گروه آزمایش تحت جلسات درمان شناختی - رفتاری  قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.نتایج نشان داد که پس از اعمال مداخله، تفاوت معناداری بین گروه‌های آزمایش و کنترل در متغیرهای همجوشی فکری و شدت نشانه‌های وسواس وجود دارد. درمان شناختی - رفتاری  به‌طور معناداری منجر به کاهش میزان همجوشی فکری و کاهش شدت علایم وسواس در بیماران گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد. بر اساس یافته‌های پژوهش، درمان شناختی - رفتاری  با اصلاح تحریف‌های شناختی و کاهش آمیختگی فکر و عمل، رویکردی کارآمد در بهبود نشانه‌های بالینی بیماران مبتلا به وسواس فکری‌عملی محسوب می‌شود و استفاده از این پروتکل درمانی در مراکز بازتوانی و کلینیک‌های روان‌شناختی توصیه می‌گردد.
 

زهره احمدی،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده

پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی بر نشخوار فکری و علائم افسردگی در دانشجویان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی انجام شد.این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون-پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان مبتلا به اختلال افسردگی اساسی مراجعه کننده به مرکز بهداشت شهر تهران در سال 1404بود که از میان آن‌ها، تعداد 30  دانشجو مبتلا به اختلال افسردگی اساسی به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایش تحت ۸ جلسه 90 دقیقه ای مداخله شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچ مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای گردآوری داده‌ها شامل پرسشنامه افسردگی بک (BDI-II و پرسشنامه نشخوار فکری (RRS) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تجزیه و تحلیل شدند.نتایج تحلیل داده‌ها نشان داد که بین میانگین نمرات پیش‌آزمون و پس‌آزمون گروه آزمایش در متغیرهای نشخوار فکری و علائم افسردگی تفاوت معناداری وجود دارد. در واقع، شرکت در جلسات شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی منجر به کاهش چشمگیر تکرار افکار ناخواسته و تخفیف نشانه‌های بالینی افسردگی در دانشجویان شد.شناخت‌درمانی مبتنی بر ذهن‌آگاهی با آموزش مهارت‌های حضور در لحظه و پذیرش بدون قضاوت، ابزاری کارآمد برای مدیریت افکار تکرارشونده و بهبود وضعیت روانی دانشجویان مبتلا به افسردگی اساسی است و می‌تواند به عنوان یک مداخله مکمل در مراکز مشاوره دانشگاهی مورد استفاده قرار گیرد.
 
خانم زهرا قدوسی، خانم سارا آزادی، دکتر فاطمه نعمتی سوگلی‌تپه،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر اعتباریابی مقیاس تصویری نارضایتی از بدن (BDS) و ارزیابی روایی، پایایی و کارایی مؤلفۀ بدن واقعی ادراک‌ شده (PAB) آن در تمایز طبقات وزنی در جمعیت نوجوانان ایرانی بود. بدین منظور، ۲۸۱ نوجوان (میانگین سن= 80/1 ± 94/15 سال؛ 61% دختر) مقیاس‌های نارضایتی از بدن (BDS)، نگرانی از تصویر بدن (BICI)، فرم کوتاه خوردن هیجانی (EES-C) و شاخص تودۀ بدنی (BMI) را تکمیل کردند. یافته‌ها بیانگر آن بود که  BDSاز روایی همگرای مطلوبی برخوردار است؛ به‌طوری‌که نمره‌های آن با BICI و زیر‌مقیاس‌های آن همبستگی مثبت و معناداری نشان دادند. روایی همزمان نیز با ارتباط BDS و EES-C در میان دختران مورد تأیید قرار گرفت. در ارزیابی روایی گروه‌های شناخته‌شده، مؤلفۀ PAB به‌طور خطی با افزایش BMI بالا رفت و میان گروه‌های وزنی تفاوت معناداری مشاهده شد. به‌علاوه، تحلیل منحنی ROC نشان داد که PAB در تمایز نسبی کمبود وزن دقتی قابل قبول (77/0 در دختران، 74/0 در پسران) و در افتراق اضافه‌وزن/چاقی دقتی خوب تا عالی (82/0 در دختران، 86/0 در پسران) دارد. نقاط برش تجربی برای کمبود وزن 3 در دختران و 4 در پسران و برای اضافه‌وزن/چاقی 6 تعیین شد. همچنین، مؤلفۀ PAB می‌تواند به‌عنوان شاخصی مقدماتی برای بررسی الگوهای ادراک بدنی مرتبط با وضعیت وزنی، به‌ویژه در شرایطی که دسترسی به اندازه‌گیری‌های آنتروپومتریک محدود است، مورد استفاده قرار گیرد.
 
نگار کرمی نوری، ربابه نوری، جعفر حسنی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

این پژوهش با هدف پیش­بینی رفتار غذایی کودک بر اساس ظرفیت تاملی والدین با نقش واسطه­ای سبک تغذیه­ای والدین انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه­ی آماری پژوهش کلیه مادران دارای کودک 6 تا 12 ساله در دبستان­های شهر تهران در سال 1403 بودند. به روش نمونه­گیری در دسترس، نمونه‌ای به تعداد 573 نفر انتخاب و در مطالعه شرکت کردند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه رفتار غذا خوردن کودکان (CEBQ، واردل و همکاران، 2001 پرسشنامه ظرفیت تأملی والدین (PRFQ، لویتن و همکاران، 2017) و پرسشنامه سبک تغذیه‌ای والدین (PFSQ، واردل و همکاران، 2002) بودند. داده­ها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیه‌وتحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته­ها نشان داد که اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار روی آوری با میانجی‌گری سبک تغذیه هیجانی معنا­دار بود. هم چنین اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه ابزاری معنا­دار بود. اثر غیرمستقیم پیش ذهنی‌سازی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه کنترلی معنا­دار بود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه ابزاری معنا­دار نبود. اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه تشویقی معنا­دار است. در نهایت اثر غیرمستقیم اطمینان از حالات ذهنی بر رفتار اجتنابی با میانجی‌گری سبک تغذیه کنترلی معنا­دار بود (05/0p<). می­توان نتیجه­گیری کرد اطمینان از حالات ذهنی مادر از طریق سبک‌های تغذیه‌ای بر رفتارهای روی‌آوری و اجتنابی کودکان تأثیر می‌گذارد؛ سبک تشویقی روی‌آوری و سبک‌های ابزاری و کنترلی اجتناب کودک را تقویت می‌کنند.

زهرا اخوان، مجتبی رهنمازاده،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

افسردگی و اختلال در کارکردهای توجه از جمله مشکلات شایع دوران کودکی هستند که می‌توانند سلامت روان و عملکرد تحصیلی کودکان را تحت تأثیر قرار دهند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش ذهن‌آگاهی بر نشانه‌های افسردگی و کارکردهای توجه در کودکان ۷ تا ۱۲ سال انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون، پس‌آزمون و پیگیری سه‌ماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی کودکان ۷ تا ۱۲ سال مراجعه‌کننده به مرکز مشاوره و روان‌شناسی رهیاب شهر آمل در سال ۱۴۰۴ بود که از میان آنان، ۳۰ کودک به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه ۱۵ نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش طی هشت جلسه هفتگی آموزش ذهن‌آگاهی را دریافت کرد، در حالی که گروه کنترل در طول دوره پژوهش هیچ‌گونه مداخله‌ای دریافت نکرد. داده‌ها با استفاده از پرسشنامه افسردگی کودکان (CDI) و پرسشنامه کانرز (فرم معلم) گردآوری و با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد آموزش ذهن‌آگاهی موجب کاهش معنادار نشانه‌های افسردگی و بهبود کارکردهای توجه در کودکان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شد (05/0>P). همچنین، نتایج مرحله پیگیری سه‌ماهه نشان داد اثرات مداخله در هر دو متغیر پژوهش تداوم داشته است. بر اساس یافته‌های پژوهش، آموزش ذهن‌آگاهی می‌تواند به‌عنوان یک مداخله مکمل مؤثر در مراکز مشاوره و محیط‌های آموزشی، به‌منظور کاهش نشانه‌های افسردگی و بهبود کارکردهای توجه کودکان مورد استفاده قرار گیرد.


خانم ماهرخ اجرلو،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

بیماری عروق کرونر قلب علاوه بر عوامل زیستی، تحت تأثیر عوامل روان‌شناختی نیز قرار دارد و افراد دارای سابقه خانوادگی بیماری قلبی به دلیل آسیب‌پذیری بیشتر، در معرض سطوح بالاتری از اضطراب قلبی و کاهش انعطاف‌پذیری روان‌شناختی قرار دارند. پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT) بر اضطراب قلبی و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی در بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب با سابقه خانوادگی بیماری قلبی انجام شد. این پژوهش از نوع نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون–پس‌آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب با سابقه خانوادگی بیماری قلبی بود که در سال ۱۴۰۴ به بیمارستان امام حسین (ع) مراجعه کردند. از میان آنان، ۳۰ نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه مداخله (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. گروه مداخله طی ۸ جلسه تحت درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد قرار گرفت و گروه کنترل مداخله‌ای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب قلبی و پرسشنامه پذیرش و عمل ـ نسخه دوم (AAQ-II) بود. داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه‌گیری مکرر تجزیه و تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد موجب کاهش معنادار اضطراب قلبی و افزایش معنادار انعطاف‌پذیری روان‌شناختی در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شد (001/0>P). همچنین، اثرات مداخله در مرحله پیگیری نیز حفظ شد. بر اساس نتایج این پژوهش، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد می‌تواند به عنوان یک مداخله روان‌شناختی مکمل در کنار درمان‌های پزشکی، در کاهش اضطراب قلبی و ارتقای انعطاف‌پذیری روان‌شناختی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب با سابقه خانوادگی بیماری قلبی مؤثر باشد.

سارا انتظاری، دکتر روشنک خدابخش پیرکلانی،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی‌گر ذهنی‌سازی، اعتماد، بی‌اعتمادی و ساده‌لوحی معرفتی در رابطۀ بین ویژگی‌های خودشیفتگی (آسیب‌پذیر و خودبزرگ‌بین) و افسردگی بود. این مطالعه با استفاده از طرح همبستگی و روش تحلیل مسیر انجام شد. نمونه‌ای 304 نفره از بزرگسالان با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد و به پرسشنامه‌های سیاهۀ تجدید نظر شدۀ افسردگی-II (بک و همکاران، 1996)، فرم کوتاه پنج عاملی خودشیفتگی (شرمن و همکاران، 2015)، مقیاس ذهنی‌سازی (دیمیتریویچ و همکاران، 2018) و پرسشنامۀ اعتماد، بی‌اعتمادی و ساده‌لوحی معرفتی (کمپبل و همکاران، 2021) پاسخ دادند. نتایج نشان داد که هر دو بعد خودشیفتگی از طریق کاهش ظرفیت ذهنی‌سازی و افزایش بی‌اعتمادی معرفتی، اثر غیر مستقیم مثبت معناداری بر افسردگی دارند. اما اعتماد معرفتی تنها در مسیر بین خودشیفتگی آسیب‌پذیر و افسردگی نقش میانجی معنادار ایفا کرد. مسیرهای غیر مستقیم از طریق ساده‌لوحی معرفتی نیز معنادار نبودند. همچنین اثر مستقیم خودشیفتگی خودبزرگ‌بین بر افسردگی منفی بود، اما اثر کل از طریق مسیرهای غیر مستقیم مثبت شد. این نتایج نشان‌دهندۀ تمایز سازوکارهای میانجی در ابعاد مختلف خودشیفتگی و اهمیت ظرفیت‌های پردازش اجتماعی در تبیین علائم افسردگی هستند. یافته‌ها می‌توانند در تدوین برنامه‌های پیشگیرانه، آموزشی یا درمانی متمرکز بر تقویت ذهنی‌سازی و بازسازی اعتماد معرفتی برای افراد دارای ویژگی‌های خودشیفته به کار گرفته شوند.

لیلا کبیری، ملوک خادمی اشکذری، سعید اکبری زردخانه، کیوان صالحی، حسین پورشهریار،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

چکیده
تحولات فزاینده فرهنگی_اجتماعی در سال­های اخیر و نیز، آمار بالای مشکلات سلامت­روان­شناختی در سنین حساس نوجوانی و خلأ پژوهشی در این زمینه، اهمیت واکاوی عوامل ایجاد احساس حال خوب در نوجوانان را آشکارتر می­سازد. هدف پژوهش حاضر، شناسایی شرایط احساس حال خوب و ارائه مدل مفهومی بهزیستی در نوجوانان ایرانی بود. در مطالعه حاضر، رویکرد کیفی، دیدگاه سازاگرایانه و طرح پژوهش نظریه داده­بنیاد با هدف نظم‌دهی مفهومی به­کار گرفته شد. جامعه مورد مطالعه، نوجوانان ایرانی ساکن عمدتا شهر قزوین در بازه سنی 16 تا 19 سال بودند که به­ روش نمونه­گیری هدفمند انتخاب شدند. برای جمع­آوری داده­ها طی سال­های 1403 تا 1404 از مصاحبه نیمه­ساختار یافته حضوری استفاده شد و کدگذاری بر اساس طرح چارمز، طی دو مرحله کدگذاری اولیه و متمرکز به­صورت دستی انجام شده و مرتب­سازی مضمون­ها به کمک نرم افزار اکسل 2019 صورت گرفت که در نتیجه آن، دوازده مفهوم اصلی شامل شامل مشغولیت، خوش­بینی، شادکامی، رابطه با خود، رابطه با دیگران، رابطه با خدا، رابطه با هستی، سلامت خود و خانواده، رشد شخصی، اجتماع شکوفا، ارزش‌های اخلاقی و امکانات مادی به­دست آمد که هر کدام دارای مقوله­ها، زیرمقوله­هایی می­باشند. نتایج این پژوهش، رهیافت­هایی برای سیاست­گذاران و پرورش­کاران به­منظور فراهم­سازی بستر مناسب برای ایجاد احساس حال خوب و در نتیجه، افزایش سطح بهزیستی نوجوانان که می­توانند نقش مؤثری در ساختن جامعه ایفا کنند، دارد

دکتر محمد برنا، خانم سیده فضیله آلبوشوکه،
دوره 20، شماره 1 - ( 2-1405 )
چکیده

هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی شهر رامشیر بود. جامعه‌ی آماری پژوهش کلیه‌ی نوجوانان دختر مشغول به تحصیل در دامنه سنی 15 تا 18 سال شهر رامشیر درسال تحصیلی1402-1403 بودند. از جامعه‌ی مذکور، نمونه‌ای به تعداد 350 نفر به روش نمونه‌گیری در دسترس، انتخاب و پرسشنامه‌ی افسردگی بک را تکمیل نمودند که تعداد 28 نفر نمره‌ی بالاتر از نقطه‌ی برش (نمره‌ی بالاتر از 25) را کسب نمودند. سپس، این تعداد مورد مصاحبه‌ی تشخیصی قرار گرفتند و پرسشنامه‌ی سوگیری تعبیر امیر و همکاران (۱۹۹۸) را  به عنوان پیش آزمون تکمیل نمودند. هر دو گروه به صورت تصادفی در دو گروه آزمایشی و گروه گواه (هرگروه14نفر) جایگزین شدند. طرح پژوهش حاضر نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه بود. گروه آزمایش تحت درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی (10جلسه‌ی90 دقیقه‌ای) قرارگرفتند، اما گروه گواه مداخله‌ای دریافت نکرد. نتایج نشان داد بین دو گروه آزمایش و گواه از لحاظ سوگیری تعبیر تفاوت معنی‌دار وجود دارد  و حاکی از آن است که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی بر کاهش سوگیری تعبیر در دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی اثربخش بوده است. با توجه به یافته‌های پژوهش حاضر می‌توان نتیجه گرفت که درمان شناختی رفتاری متمرکز بر اندیشناکی می‌تواند به عنوان روشی مؤثر برای کمک به بهبود شرایط دختران نوجوان دارای اختلال افسردگی مورد استفاده قرار گیرد.


صفحه 23 از 24     

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به فصلنامه پژوهش در سلامت روانشناختی می باشد.

طراحی و برنامه نویسی : یکتاوب افزار شرق

© 2026 CC BY-NC 4.0 |

Designed & Developed by : Yektaweb