465 نتیجه برای نوع مطالعه: پژوهشي
فاطمه کاویانی، ذبیح اله قارلی پور،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
تعارضات زناشویی از مهمترین عوامل تهدیدکننده سلامت خانواده و کیفیت روابط زوجین است. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تعارضات زناشویی بر پایه راهبردهای تنظیم هیجان و ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی با نقش میانجی سلامت روان در زنان متأهل شهر قم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل شهر قم بود که ۳۰۰ نفر از آنان به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، مقیاس نیازهای بنیادین روانشناختی، پرسشنامه سلامت روان SCL-90-R و پرسشنامه تعارضات زناشویی گردآوری و با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی در نرمافزارهای SPSS-21 و SmartPLS-3 تحلیل شدند. نتایج نشان داد ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی بر سلامت روان و تعارضات زناشویی و راهبردهای تنظیم هیجان بر سلامت روان اثر مستقیم معنادار دارند، اما اثر مستقیم راهبردهای تنظیم هیجان بر تعارضات زناشویی معنادار نبود. همچنین سلامت روان اثر مستقیم معناداری بر تعارضات زناشویی داشت و در رابطه بین ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی و تعارضات زناشویی و نیز رابطه بین راهبردهای تنظیم هیجان و تعارضات زناشویی نقش میانجی معناداری ایفا کرد. بر اساس یافتهها، سلامت روان نقش مهمی در تبیین ارتباط میان راهبردهای تنظیم هیجان، ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی و تعارضات زناشویی دارد و توجه به این عوامل میتواند در طراحی مداخلات مؤثر برای کاهش تعارضات زناشویی و ارتقای کیفیت روابط زوجین سودمند باشد.
زهرا امیرعضدی، دکتر سهیلا رحمانی، پریسا کلاهی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
بیماری فیبرومیالژیا به عنوان یک اختلال درد مزمن، بار روانشناختی سنگینی را به مراجعان تحمیل میکند؛ از همین رو پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی (MBSR) بر نشخوار فکری و ناگویی هیجانی در زنان مبتلا به فیبرومیالژیا انجام شد. طرح پژوهش حاضر نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمونـپسآزمون و پیگیری دوماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان مبتلا به فیبرومیالژیا عضو انجمن فیبرومیالژیا بود که از میان آنها، ۳۰ بیمار به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش مداخله ذهنآگاهی را طی هشت جلسه به صورت هفتگی دریافت نمود، در حالی که گروه کنترل در طول این مدت هیچ مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای سنجش شامل مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو و پرسشنامه سبک پاسخدهی نشخواری بود و دادههای جمعآوریشده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج آماری نشان داد که برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی منجر به کاهش معنیدار نمرات نشخوار فکری و ناگویی هیجانی در بیماران گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است. همچنین نتایج آزمون تعقیبی حاکی از پایداری و ماندگاری اثرات این مداخله روانشناختی در مرحله پیگیری دوماهه بود. در نهایت میتوان نتیجهگیری کرد که برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی با اصلاح زیرساختهای شناختی و بهبود آگاهی عاطفی غیرقضاوتگرانه، ابزاری کارآمد و پایدار برای تنظیم هیجان و کاهش رنج روانشناختی زنان مبتلا به فیبرومیالژیا است و استفاده از آن به عنوان یک درمان مکمل در کنار درمانهای پزشکی توصیه میشود.
-محمد مهدی زیدآبادی نژاد، احمد ترابی، فاطمه محمدی فر، زهرا نوری، رویا توکلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی (MBSR) و رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده (ISTDP) بر نشانههای وسواس فکری–عملی و پایبندی به درمان در بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی بود. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری یکماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی مراجعهکننده به مراکز تخصصی گوارش و کبد شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود. تعداد ۴۸ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده و گروه گواه گمارش شدند که در نهایت دادههای ۴۵ نفر تحلیل شد. گروههای آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای مداخله دریافت کردند و گروه گواه در فهرست انتظار قرار گرفت. دادهها با استفاده از سیاهه وسواس فکری–عملی مادزلی و مقیاس پایبندی به درمان موریسکی گردآوری و با تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافتهها نشان داد هر دو مداخله در مقایسه با گروه گواه موجب کاهش معنادار نشانههای وسواس فکری–عملی و افزایش پایبندی به درمان شدند . همچنین، درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی در مقایسه با رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده اثربخشی بیشتری در کاهش نشانههای وسواس و بهبود پایبندی به درمان داشت و این اثرات در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی ماند. در مجموع، هر دو رویکرد درمانی در بهبود وضعیت روانشناختی بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی مؤثر بودند، اما درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی اثربخشی بیشتری نشان داد.
بهرام محمد رضایی، روح الله صمدی، راضیه یوسفی، بهمن رستمی، الهه صنمی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر شکایات روانتنی، احساس سربار بودن ادراکشده و افکار خودکشی در دختران دارای سابقه اقدام به خودکشی انجام شد. روش پژوهش کاربردی و از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دختران جوان دارای سابقه اقدام به خودکشی در شهر همدان در سال ۱۴۰۴ بود. نمونه پژوهش شامل ۳۰ نفر (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل) بود که به روش هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شکایات روانتنی (تاکاتا و ساکاتا، ۲۰۰۴)، مقیاس نیازهای بینفردی (ون اوردن و همکاران، ۲۰۱۲) و مقیاس افکار خودکشی (بک و همکاران، ۱۹۷۹) بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای تحت درمان مبتنی بر شفقت قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و نرمافزار SPSS تحلیل شدند.
یافتهها نشان داد درمان مبتنی بر شفقت موجب کاهش معنادار شکایات روانتنی، احساس سربار بودن ادراکشده و افکار خودکشی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد.
بر اساس نتایج این مطالعه، درمان مبتنی بر شفقت رویکردی مؤثر در کاهش آسیبپذیری روانشناختی مرتبط با خودکشی است که از طریق کاهش خودانتقادی، افزایش خودشفقتی و بهبود تنظیم هیجان عمل میکند و میتواند در مداخلات پیشگیرانه و درمانی مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر محمود زیوری رحمان، خانم سمیه پور مجاهد، آقا علی قارداشی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
براساس گزارش سازمان جهانی بهداشت، خودکشی یکی از علل عمده مرگومیر در بین جوانان و نوجوانان است. در ایران نیز، آمارهای موجود نشاندهنده افزایش میزان خودکشی، بهویژه در میان نوجوانان، میباشد که این امر نیازمند تحلیل و بررسی دقیقتری است. بنابراین، شناسایی علل اقدام به خودکشی در نوجوانان از اهمیت ویژهای برخوردار است. در این راستا این پژوهش، با هدف تبیین پدیدارشناسانه تجربه زیسته دختران نوجوان از علل اقدام به خودکشی انجام شد. پژوهش حاضر از نوع کیفی و بر مبنای رویکرد پدیدارشناسی توصیفی با استفاده از تکنیک تحلیل مضمون انجام شد. نمونه پژوهش شامل 16 نفر از دانشآموزان دختر مقطع متوسطه دوم در شهر همدان است که در سال 1402 اقدام به خودکشی کردهاند. این نمونه با استفاده از روش نمونهگیری هدفمند و تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شد. دادهها از طریق مصاحبههای عمیق و نیمهساختاریافته جمعآوری شده و برای تحلیل آنها از روش 7 مرحلهای کلایزی استفاده گردید. نتایج تحلیل دادهها منجر به استخراج 9 مضمون اصلی و 21 مضمون فرعی شد که مضامین اصلی بهصورت زیر طبقهبندی گردید: 1) فشارهای خانوادگی، 2) فشارهای اجتماعی و فرهنگی، 3) عوامل روانی و احساسی، 4) تجارب عاطفی و زندگی، 5) سبک فرزندپروری، 6) روابط اجتماعی و دوستان، 7) فقدان مهارتهای مقابلهای و حل مسئله، 8) فشارهای محیط مدرسه و نظام آموزشی، 9) عوامل محیطی و اجتماعی. این پژوهش نشان میدهد که اقدام به خودکشی در دختران نوجوان، پدیدهای پیچیده و چندبعدی است که تحت تأثیر ترکیبی از عوامل مختلف قرار دارد. از اینرو، به منظور پیشگیری و مداخلات مؤثر، لازم است که توجه به ابعاد مختلف فردی، خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی در سیاستگذاریها و برنامههای حمایتی لحاظ شود. همچنین، این تحقیق ضرورت توجه ویژه به مهارتهای مقابلهای، حمایتهای روانی و تغییرات در محیطهای اجتماعی مانند خانواده و مدرسه را بهعنوان راهکارهایی جهت کاهش رفتارهای خودکشی در دختران نوجوان برجسته میسازد.
خانم مرضیه سادات حجازی، دکتر رویا مشاک،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف از این پژوهش پیشبینی اضطراب سلامت براساس اجتناب تجربی و شفقت به خود با میانجیگری دشواری تنظیم هیجان در مادران کودکان با اختلال طیف اوتیسم بود. روش تحقیق از نوعتوصیفی- همبستگی و جامعه آماری این پژوهش کلیه مادران کودکان با اختلال طیف اوتیسم در استان اصفهان در سال1403 -1402 بود که تعداد 250 نفر به عنوان حجم نمونه به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه اضطراب سلامت سالکوسکیس و وارویک (2002)، پرسشنامه اجتناب تجربی بوند و همکاران (2011)، پرسشنامه شفقت به خود ریس و همکاران (2011)، پرسشنامه دشواری تنظیم هیجان گراتز و روئمر (2004)، بوده است. دادهها با استفاده روش تحلیل مسیر و نرمافزارهای SPSS26 و AMOS18 موردتحلیل قرارگرفتند. یافته ها نشان داد که اضطراب سلامت براجتناب تجربی، اضطراب سلامت برشفقت به خود، اضطراب سلامت بردشواری تنظیم هیجان، اجتناب تجربه ای بر دشواری تنظیم هیجان، شفقت به خود بر دشواری تنظیم هیجان رابطه مستقیم و معناداری دارد. اضطراب سلامت براساس اجتناب تجربی با میانجیگری دشواری تنظیم هیجان و اضطراب سلامت براساس شفقت به خود با میانجیگری دشواری تنظیم هیجان رابطه غیرمستقیم و معناداری دارند. در نتیجه می توان بیان کرد که این پژوهش میتواند به ارائه مداخلات هدفمندتر و موثرتر برای کاهش اضطراب سلامت مادران کودکان با اختلال طیف اوتیسم کمک کند. همچنین نتایج این پژوهش میتواند به بهبود درک و حمایت از این مادران منجر شود.
دکتر مژگان اگاه هریس، دکتر مهدیه رحمانیان، دکتر عزتاله کردمیرزا نیکوزاده، آقای سروش پورموسی آبکنار،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر کاهش برانگیختگی مرتبط با استرس در بیماران با مشکلات دستگاه تنفسی بود. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیشآزمون- پسآزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه بیماران با مشکلات دستگاه تنفسی در سال 1403 بود که از این جامعه تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری غیر تصادفی در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایگذاری شدند. همه آنها قبل از اجرای مداخله پرسشنامه استرس ادراک شده کوهن و همکاران (1983) را تکمیل کردند. پس از آن گروه آزمایش مداخله درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را در 8 جلسه 90 دقیقه و هفتهای یکبار دریافت کردند. دادههای پژوهش، به روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد در برانگیختگی مرتبط با استرس بین دو گروه در مرحله پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>p) و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد در کاهش برانگیختگی مرتبط با استرس موثر بوده است (05/0>P). بر این اساس میتوان گفت استفاده از درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد میتواند در کاهش برانگیختگی مرتبط با استرس در بیماران با مشکلات دستگاه تنفسی موثر باشد.
آقای محمد فرهوش، آقای محمود نجفی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش طراحی و اعتباریابی پرسشنامه اختلال شخصیت وسواس جبری بود. پژوهش حاضر از نوع توصیفی (همبستگی) بود. ابتدا گویه های پرسشنامه شخصیت وسواسی بر اساس مدل فرهوش، نجفی (1404) طراحی و روایی محتوایی آن به تأیید 8 کارشناس رسید و با پرسشنامه های شخصیت وسواسی گیب، اضطراب و افسردگی بیمارستانی و رضایت از زندگی دینر در 309 نفر از مراجعین مراکز مشاوره اجرا شد. جهت ارزیابی روایی تشخیصی، 58 نفر از شرکت کنندگان، مصاحبه بالینی ساختاریافته بر اساس DSM5 انجام شد. در تحلیل داده ها از آلفای کرونباخ، تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی و نرم افزارهای SPSS24 و LISREL8/8 استفاده شد. نتایج نشان داد پرسشنامه شخصیت وسواس جبری شامل 24 گویه، 3 مولفه سخت گیری و دقت افراطی، عاطفه درون سو، اشتغال ذهنی به نظم و سازمان دهی است. پایایی و همسانی درونی پرسشنامه (90/0) مطلوب بود. روایی همگرا با پرسشنامه گیب (52/0)، روایی افتراقی با پرسشنامه افسردگی (39/0) و اضطراب بیمارستانی (23/0) و روایی واگرا با رضایت از زندگی (195/0-) مطلوب بود. روایی سازه و حساسیت (90%) و ویژگی (84%) نیز مطلوب بود. بر اساس یافته ها، پرسشنامه اختلال شخصیت وسواس جبری، اعتبار مناسبی دارد.
دکتر فاطمه سلیمانی، دکتر جوانشیر اسدی، دکتر ارسطو میرانی، افسانه خواجوند خوشلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
روابط فرازناشویی یکی از چالشهای مهم روانشناختی در نظام خانواده است که میتواند بر سلامت روانی و رضایت زناشویی زوجین تأثیر منفی بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مدلیابی معادلات ساختاری گرایش به روابط فرازناشویی بر اساس احساس تنهایی با نقش میانجی کیفیت زندگی جنسی در زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده شهر مشهد بود. روش پژوهش توصیفی–همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده در سال ۱۴۰۳ بود که ۳۰۰ نفر از آنان به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه احساس تنهایی (1980)، پرسشنامه گرایش به روابط فرازناشویی، و پرسشنامه کیفیت زندگی جنسی (2002) بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای AMOS و SPSS و با بهرهگیری از تحلیل معادلات ساختاری و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد احساس تنهایی رابطه مثبت و معناداری با گرایش به روابط فرازناشویی دارد (p<0.001). همچنین، کیفیت زندگی جنسی نقش میانجی معناداری در ارتباط بین احساس تنهایی و گرایش به روابط فرازناشویی ایفا کرد؛ بهگونهای که ارتقای کیفیت زندگی جنسی شدت اثر منفی احساس تنهایی بر گرایش به روابط فرازناشویی را کاهش داد. شاخصهای برازش نیز نشاندهنده مناسب بودن مدل پیشنهادی بودند. بر این اساس، یافتهها حاکی از آن است که کاهش احساس تنهایی و بهبود کیفیت زندگی جنسی میتواند در کاهش گرایش به روابط فرازناشویی مؤثر باشد. بنابراین، مداخلات روانشناختی و مشاورهای با تمرکز بر ارتقای کیفیت روابط زناشویی و جنسی زنان توصیه میشود.
فاطمه بهروزفر، دکتر مرجان آل بهبهانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
سرطان به عنوان یکی از شایعترین بیماریهای مزمن و تهدیدکننده، با چالشهای جسمانی و روانی متعددی همراه است، از جمله درد مزمن که کیفیت زندگی بیماران را تحت تأثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تحمل درد بر اساس سلامت معنوی و خودکنترلی در بیماران سرطانی انجام شد. این پژوهش توصیفی-همبستگی بر روی جامعه آماری ۲۶۰ بیمار سرطانی مراجعهکننده به بیمارستان نمازی شیراز در سال ۱۴۰۳ شمسی، با نمونه ۱۵۰ نفری انتخابشده از طریق نمونهگیری در دسترس، صورت گرفت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه فاجعهسازی درد (سالیوان و همکاران، ۱۹۹۵؛ برای سنجش معکوس تحمل درد)، پرسشنامه سلامت معنوی (پولوتزین و الیسون، ۱۹۸۲) و پرسشنامه خودکنترلی (تانچی و همکاران، ۲۰۰۴) بودند که پایایی آنها با آلفای کرونباخ ۰٫۸۰ تا ۰٫۸۵ تأیید شد. دادهها با آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در نرمافزار SPSS-21 تحلیل گردید. نتایج همبستگی پیرسون روابط مثبت و معناداری را میان سلامت معنوی ،خودکنترلی و تحمل درد نشان داد. تحلیل رگرسیون حاکی از آن بود که سلامت معنوی و خودکنترلی به طور همزمان ۳۶٪ از واریانس تحمل درد را تبیین میکنند. سلامت معنوی و خودکنترلی عوامل مؤثری در پیشبینی تحمل درد بیماران سرطانی هستند و پیشنهاد میشود مداخلات بالینی مبتنی بر تقویت این عوامل در برنامههای درمانی ادغام شود تا کیفیت زندگی بیماران بهبود یابد.
علی یوسفی رودپیش، دکتر رویا توکلی، دکتر فاطمه محمدی فر، دکتر زیبا پورصادق گاوگانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی برنامه خانوادهدرمانی تلفیقی (با ترکیب رویکردهای شناختی–رفتاری و هیجانمدار) بر کاهش افسردگی و بهبود باورهای فراشناختی در همسران بود. این مطالعه از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه زوجین مراجعهکننده دارای علائم افسردگی بود. نمونهای متشکل از ۳۰ نفر (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل) به روش نمونهگیری در دسترس و هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه فراشناخت ولز و کارترایت-هاتون بود. گروه آزمایش پروتکل درمانی را در طول ۱۰ جلسه دریافت کرد و دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خانوادهدرمانی تلفیقی باعث کاهش معنادار و قوی افسردگی و بهبود معنادار باورهای فراشناختی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد .علاوه بر این، نتایج مرحله پیگیری نشان داد که اثر درمانی در هر دو متغیر وابسته پایدار باقی مانده است. بر اساس یافتهها، ترکیب رویکردهای شناختی–رفتاری و هیجانمدار در قالب خانوادهدرمانی میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر و پایدار برای ارتقای سلامت روان و اصلاح فرآیندهای شناختی-هیجانی ناکارآمد در همسران مورد استفاده قرار گیرد.
زهرا کاووسیان، فائزه ضیایی، پریسا پاکاری، پریسا حسین زاده یزدی، زینب حسنی اصل،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، تبیین نقش واسطهای حافظهکاری هیجانی در رابطه میان سوگیری توجه و نشانههای افسردگی در بستر تعاملات خانوادگی بود. بر اساس مدلهای معاصر شناختی–هیجانی افسردگی، فرض بر این است که سوگیری توجه منفی بهعنوان یک عامل آسیبپذیری مرکزی، از طریق ایجاد اختلال در فرآیندهای حافظهکاری هیجانی، به تشدید نشانههای افسردگی منجر میشود و این مسیر میتواند تحت تأثیر کیفیت تعاملات خانوادگی تقویت شود. پژوهش با طرح توصیفی–همبستگی و با بهرهگیری از مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه پژوهش شامل بزرگسالان ۲۰ تا ۴۰ ساله ساکن تهران در سال ۱۴۰۴ بود که در یک بافت خانوادگی فعال زندگی میکردند. تعداد ۳۵۰ نفر پس از غربالگری و بررسی ملاکهای ورود، به روش نمونهگیری در دسترس هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاسهای سنجش افسردگی، سوگیری توجه، حافظهکاری هیجانی و الگوهای تعاملات خانوادگی بود. نتایج نشان داد سوگیری توجه منفی، هم بهطور مستقیم و هم غیرمستقیم، نشانههای افسردگی را پیشبینی میکند. حافظهکاری هیجانی نقش واسطهای معناداری داشت؛ به این معنا که نقص در نگهداری، بهروزرسانی و حذف اطلاعات هیجانی، مسیر اثرگذاری سوگیری توجه بر افسردگی را تسهیل و تقویت میکند. علاوه بر این، تعاملات خانوادگی نامناسب بهعنوان یک عامل زمینهای مهم عمل کرد و شدت مسیر غیرمستقیم را افزایش داد. شاخصهای برازندگی نیز تأییدکننده مدل ساختاری پیشنهادی بودند. یافتهها اهمیت بررسی همزمان عوامل شناختی، هیجانی و محیطی در تبیین افسردگی را برجسته میکنند و بر ضرورت بهکارگیری مداخلاتی که به اصلاح سوگیریهای توجه و تقویت حافظهکاری هیجانی میپردازند، بهویژه در چارچوب خانوادهدرمانی، تأکید دارند.
شیوا کاوه آهنگری، زهره قنبری، فاطمه آمنه اقارب پرست، الناز بانیانی، زهرا السادات حسینی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
یکی از شاخصهای بنیادین در تبیین کیفیت رابطه زناشویی، تعارض زناشویی است که در صورت مدیریت ناکارآمد، به یکی از زمینههای اصلی تنش و فروپاشی روابط خانوادگی تبدیل میشود. در پژوهش حاضر به مقایسه اثربخشی زوج درمانی گاتمن با زوج درمانی مبتنی بر واقعیت درمانی گلاسر بر انعطاف پذیری شناختی و احساس انسجام در زوجین دارای تعارض پرداخته شده است.حاضرجامعه آماری زوجین مراجعه کننده به کلینیک روان شناسی ذهن آرا شهر تهران در سال 1404 جهت تعارض زناشویی بودند. روش نمونهگیری در این پژوهش بهصورت در دسترس و هدفمند صورت گرفت. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010)و احساس انسجام آنتونووسکی (1993) استفاده شد.دادهها با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که زوج درمانی گاتمن بر انعطاف پذیری شناختی و احساس انسجام در زنان دارای تعارض موثرتر از واقعیت درمانی گلاسر میباشد. میتوان نتیجه گرفت که زوج درمانی گاتمن بر بهبود انعطاف پذیری شناختی و حس انسجام زنان دارای تعارض اثربخش تر است و بنابراین با توجه به یافتههای پژوهش، میتوان از آن در کاهش مشکلات افراد دارای تعارضات زناشویی استفاده کرد.
دکتر معصومه حسینیان، رؤیا توکلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش خودشفقتورزی بر سطوح خودانتقادی و احساس انسجام روانی زنان دارای نشانگان افسردگی انجام شد. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری را تمامی زنان دارای نشانگان افسردگی مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر قم تشکیل دادند که از میان آنها، ۳۰ نفر به صورت نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایدهی شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک به عنوان ابزار غربالگری، پرسشنامه سطوح خودانتقادی تامپسون و زاروف و پرسشنامه احساس انسجام روانی فلنسبرگ-مادسن بود. گروه آزمایش تحت آموزش گروهی خودشفقتورزی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. دادههای جمعآوریشده با استفاده از آزمونهای تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تکمتغیری تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که با کنترل اثر پیشآزمون، تفاوت میان گروه آزمایش و کنترل در مرحله پسآزمون برای متغیر سطوح خودانتقادی و احساس انسجام روانی از نظر آماری کاملاً معنادار است. مداخله آموزشی توانسته است ۲۹.۱ درصد از تغییرات خودانتقادی و ۵۹.۰ درصد از تغییرات احساس انسجام روانی را تبیین کند. همچنین نتایج نشان داد که این آموزش بر کاهش مؤلفههای خودانتقادی درونیشده و مقایسهای و ارتقای مؤلفههای احساس انسجام روانی شامل فهمپذیری، توانایی مدیریت و معناداری تأثیر معناداری دارد. در مجموع، آموزش خودشفقتورزی با تضعیف مکانیزمهای خودانتقادی و تقویت ساختار احساس انسجام روانی، رویکردی اثربخش جهت بهبود شاخصهای سلامت روان زنان مبتلا به افسردگی محسوب میشود و به کارگیری آن در مراکز مشاوره توصیه میگردد.
فاطمه قاسم پور، معصومه طاهری، شیدا اسمعیل زاده، سیده فاطمه اسماعیل پور، سهیلا اسگندانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان تلفیقی‑گروهی پذیرش و تعهد و شفقت به خود بر تحمل پریشانی و تابآوری در برابر خودکشی در زنان متأهل با تجربه خشونت خانگی بود. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون‑پسآزمون و پیگیری یکماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده شهر اصفهان بود. از میان آنان ۳۲ نفر با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۶ نفر) و گواه (۱۶ نفر) گمارده شدند. یک نفر از هر گروه پیش از پسآزمون از پژوهش خارج شد و در نهایت هر گروه با ۱۵ نفر ادامه یافت. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای مداخله تلفیقی را دریافت کرد و گروه گواه در لیست انتظار قرار گرفت. دادهها با استفاده از مقیاس تحمل پریشانی و پرسشنامه تابآوری در برابر خودکشی گردآوری و به کمک آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرمافزار spss نسخه ۲۸ تحلیل شد. یافتهها نشان داد که مداخله تلفیقی موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی با اندازه اثر ۴۸۱/۰ گردید. همچنین این مداخله مؤلفههای «محافظ درونی» و «ثبات هیجانی» تابآوری در برابر خودکشی را با اندازه اثر ۴۵۶/۰ به طور معناداری افزایش داد، اما بر مؤلفه «محافظ بیرونی» تأثیر معناداری نداشت . پایداری اثرات بر مؤلفههای یادشده تا یک ماه پس از مداخله تأیید شد. بر اساس یافتهها میتوان نتیجه گرفت که درمان تلفیقی پذیرش و تعهد و شفقت به خود رویکردی مؤثر برای افزایش تحمل پریشانی و ارتقای ابعاد درونی تابآوری در برابر خودکشی در زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی است، اما ناتوانی این مداخله در بهبود محافظ بیرونی نیازمند توجه در پژوهشهای آتی میباشد.
زهرا سادات حسینی، ذبیح اله قارلی پور،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
تعهد زناشویی یکی از مهمترین عوامل پایداری و کیفیت روابط زوجین است و شناسایی عوامل مؤثر بر آن میتواند در طراحی مداخلات آموزشی و درمانی خانواده نقش مؤثری داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تعهد زناشویی بر اساس سبکهای حل تعارض و الگوهای ارتباطی زوجین شهر قم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زوجین شهر قم بود که از میان آنان ۳۹۳ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه تعهد زناشویی آدامز و جونز، پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سالاوی و پرسشنامه سبکهای حل تعارض رحیم گردآوری شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافتهها نشان داد سبکهای حل تعارض و الگوهای ارتباطی توان پیشبینی معناداری برای تعهد زناشویی دارند. همچنین، در میان سبکهای حل تعارض، سبک یکپارچگی قویترین پیشبینیکننده تعهد زناشویی بود و از میان الگوهای ارتباطی، تنها الگوی ارتباط سازنده متقابل نقش معناداری در پیشبینی تعهد زناشویی داشت. بر این اساس، ارتقای مهارتهای حل تعارض سازنده و بهبود الگوهای ارتباطی زوجین میتواند در افزایش تعهد زناشویی و تقویت پایداری روابط زوجین مؤثر باشد. ازاینرو، توجه به این مؤلفهها در برنامههای آموزش پیش از ازدواج و مداخلات مشاوره زوجین توصیه میشود.
ماهرخ آجرلو، زهره مرتضائی کرهرودی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
مشاغل امدادی و بحرانمحور مانند آتشنشانی با سطوح بالایی از استرس عملیاتی مواجه هستند که میتواند منجر به بروز اضطراب عملکرد در شرایط حاد شود، لذا پژوهش حاضر با هدف پیشبینی اضطراب عملکرد بر اساس تابآوری و کیفیت خواب در آتشنشانها انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه آتشنشانان شاغل در سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی تشکیل دادند که از میان آنها نمونهای به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب عملکرد، پرسشنامه تابآوری و شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بود و دادههای حاصل با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین تابآوری و اضطراب عملکرد رابطه معکوس و معناداری وجود دارد و در مقابل، بین کیفیت خواب و اضطراب عملکرد رابطه مستقیم و معناداری برقرار است. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیشبین بهطور معناداری قادر به پیشبینی تغییرات اضطراب عملکرد در آتشنشانان هستند و در این مدل، هر دو متغیر تابآوری و کیفیت خواب سهم مستقل و معناداری در پیشبینی متغیر ملاک دارند. بر اساس یافتههای این پژوهش، اضطراب عملکرد در آتشنشانان تحت تأثیر سازوکارهای روانی و شاخصهای زیستی-بهداشتی قرار دارد، از این رو برنامهریزی جهت ارتقای مهارتهای روانی روبرویی با بحران و همچنین بهینهسازی ساختار شیفتهای کاری برای بهبود کیفیت خواب پرسنل، میتواند گامی کلیدی در کاهش اضطراب عملکرد و حفظ کارآمدی عملیاتی آتشنشانان باشد.
فاطمه درخشان، مهلا سلاجقه، دکتر امینه جلالی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر نظریه انتخاب بر مسئولیتپذیری و رفتارهای برونیسازیشده در نوجوانان شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰4-1405 انجام شد. روش این پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان نوجوان شهر کرمان بود که از میان آنها ۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش مداخله مبتنی بر نظریه انتخاب قرار گرفت و گروه گواه مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد مسئولیتپذیری و رفتارهای برونیسازیشده جمعآوری و به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. یافتههای حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که آموزش مبتنی بر نظریه انتخاب به طور معناداری منجر به افزایش مسئولیتپذیری و کاهش رفتارهای برونیسازیشده در نوجوانان گروه آزمایش نسبت به گروه گواه شده و این اثر در مرحله پیگیری نیز پایدار مانده است. در نتیجه میتوان گفت آموزش نظریه انتخاب با مجهز کردن نوجوانان به سیستم خودارزیابی و جایگزینی عادتهای پیونددهنده به جای کنترل بیرونی، یک مداخله اثربخش و کاربردی برای ارتقای مسئولیتپذیری و مهار چالشهای رفتاری در دوره نوجوانی است که ادغام آن در برنامههای مشاوره مدارس پیشنهاد میشود.
لیلا سادات مدرسی، پریسا کلاهی، ارسلان برکت، طیبه دلشاد، سهیلا رحمانی، امینه جلالی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطهای معنای زندگی در اثربخشی درمان وجودی-پذیرش محور بر احساس تنهایی و ترس از مرگ در سالمندان مبتلا به بیماریهای جسمی مزمن انجام شد. این پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی سالمندان مبتلا به بیماریهای جسمی مزمن مراجعهکننده به درمانگاههای تخصصی مجتمع بیمارستانی امام خمینی و کلینیک تخصصی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی شهر تهران در سال ۱۴۰۵ بود. از میان آنها، ۳۰ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایگزین شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه احساس تنهایی دهشری، پرسشنامه ترس از مرگ کالت-لستر و پرسشنامه معنای زندگی (MLQ) بود. گروه آزمایش تحت ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای مداخله درمان وجودی-پذیرش محور قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با روش تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و تحلیل مسیر، تحلیل شدند. نتایج نشان داد که درمان وجودی-پذیرش محور بهطور معناداری باعث کاهش احساس تنهایی و ترس از مرگ در سالمندان گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل شده است. همچنین نتایج تحلیل واسطهای تایید کرد که معنای زندگی در رابطه بین این رویکرد درمانی با کاهش احساس تنهایی و ترس از مرگ، نقش واسطهای مثبت و معناداری ایفا میکند. بر اساس یافتهها، درمان وجودی-پذیرش محور از طریق بازسازی نظام معنایی، تقویت انعطافپذیری روانشناختی و پذیرش واقعیتهای وجودی، راهبردی موثر برای کاهش فرسودگی روانی و اضطرابهای بنیادین در سالمندان مبتلا به بیماریهای مزمن محسوب میشود؛ بنابراین، استفاده از این پروتکل در کلینیکهای روانشناسی سلامت و درمانگاههای تخصصی طب سالمندی توصیه میگردد.
زهره اسمعیلی، سحر شکور، سمیرا رمضانخانی، حسنا رستمی، فاطمه قاسم پور،
دوره 19، شماره 4 - ( 1-1404 )
چکیده
هدف این پژوهش مروری، بررسی اثربخشی شناختدرمانی مبتنی بر ذهنآگاهی (MBCT) بر کاهش اضطراب اجتماعی در نوجوانان بود. جستجوی سیستماتیک در پایگاههای اطلاعاتی Web of Science، ScienceDirect، Scopus، PubMed، Google Scholar، Magiran و IranDoc با کلیدواژههای مرتبط انجام شد. مطالعاتی که اثربخشی MBCT را بر اضطراب اجتماعی در نوجوانان بررسی کرده و امتیاز بالاتر از ۵ در مقیاس PEDro داشتند، انتخاب شدند. از میان ۴۳ مقاله شناساییشده، ۶ مقاله واجد شرایط بودند. یافتهها نشان داد که MBCT بهطور معنیداری اضطراب اجتماعی را در نوجوانان کاهش میدهد، اگرچه تفاوتهایی در روششناسی، حجم نمونه و ابزارهای ارزیابی مشاهده شد. این نتایج بر پتانسیل MBCT بهعنوان مداخلهای مؤثر برای مدیریت اضطراب اجتماعی تأکید دارد. پیشنهاد میشود MBCT در برنامههای مشاورهای و سلامت روان مدارس و مراکز آموزشی مورد استفاده قرار گیرد. با این حال، نیاز به تحقیقات بیشتر با روششناسی استاندارد برای بررسی اثربخشی این رویکرد در زمینههای فرهنگی مختلف وجود دارد.