آرشیدا صیادی، فاطمه هوشمند، سیده ریحانه هاشمی، تارا ستوار، ارسلان برکت،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
اختلال کمتوجهی–بیشفعالی در دوره نوجوانی با کاستیهای پایدار در خودتنظیمی، ضعف مهارتهای خودمدیریتی و افزایش مشکلات اجتماعی–هیجانی، از جمله اضطراب اجتماعی، همراه است. هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی بر مهارتهای خودمدیریتی و اضطراب اجتماعی در نوجوانان مبتلا به اختلال کمتوجهی–بیشفعالی بود. پژوهش به شیوه نیمهآزمایشی و با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل و پیگیری دوماهه انجام شد. جامعه پژوهش شامل نوجوانان ۱۳ تا ۱۵ ساله مبتلا به این اختلال بود که ۳۰ نفر از آنان به روش در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش در هشت جلسه ۹۰ دقیقهای برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل در فهرست انتظار قرار داشت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه خودمدیریتی نوجوانان و مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان بود که در سه مرحله پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری اجرا شدند. دادهها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغیری با اندازهگیری مکرر تحلیل شد. نتایج نشان داد که اجرای برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی موجب افزایش معنادار مهارتهای خودمدیریتی و کاهش معنادار اضطراب اجتماعی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد و این اثرات در پیگیری دوماهه نیز تا حد زیادی پایدار باقی ماند. بر اساس یافتهها، برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی میتواند بهعنوان مداخلهای مکمل و مؤثر در بهبود کارکردهای شناختی–رفتاری و کاهش مشکلات اجتماعی–هیجانی نوجوانان مبتلا به اختلال کمتوجهی–بیشفعالی مورد استفاده قرار گیرد.
سیده بیتا میرغفاری، دکتر مریم کلهرنیا گلکار، دکتر طاهر تیزدست،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
بیماری عروق کرونر قلب یکی از شایعترین بیماریهای قلبی و علت اصلی مرگومیر در جهان است که مدیریت مؤثر آن نیازمند رویکردهای جامع و فراتر از درمان دارویی است. خودمراقبتی، بهعنوان یکی از مؤلفههای کلیدی در کنترل این بیماری، در بستر حمایتهای اجتماعی و به ویژه حمایتهای خانواده میتواند به بهبود کیفیت زندگی بیماران و کاهش بستریهای مکرر کمک کند. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه سلامت خانوادهمحور بر خودمراقبتی بیماران مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب طراحی شد. این مطالعه نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون و پیگیری سهماهه، شامل ۳۰ مرد مبتلا به بیماری عروق کرونر قلب بود که بهطور تصادفی در دو گروه مداخله (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) تقسیم شدند. گروه مداخله در هشت جلسه هفتگی ۹۰ دقیقهای برنامه آموزشی ـ حمایتی خانوادهمحور شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچگونه مداخله آموزشی دریافت نکرد. نتایج نشان داد که برنامه سلامت خانوادهمحور بهطور معناداری موجب افزایش رفتارهای خودمراقبتی در گروه مداخله در مقایسه با گروه کنترل شد و این تغییرات تا سه ماه پس از مداخله حفظ گردید. این یافتهها تأکید بر اهمیت مشارکت خانواده در بهبود خودمراقبتی بیماران قلبی دارد و نشان میدهد که مداخلات خانوادهمحور میتوانند بهعنوان مکملی برای درمانهای دارویی در مدیریت بیماریهای قلبی موثر باشند. نتایج پژوهش، ضرورت ادغام این رویکردها در نظام سلامت را مطرح میسازد و به سیاستگذاران توصیه میکند تا زمینههای اجرای نظاممند برنامههای خانوادهمحور را فراهم کنند.
دکتر معصومه حسینیان، فاطمه محمدی فر،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت بر کاهش استرس ادراکشده در دانشآموزان دختر مبتلا به اضطراب اجتماعی بود. روش پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دانشآموزان دختر پایه هفتم متوسطه اول منطقه سه شهر تهران در سال تحصیلی 1404–1405 بود. نمونه پژوهش شامل 20 دانشآموز دارای نشانههای اضطراب اجتماعی بود که به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 10 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش طی 9 جلسه 90 دقیقهای تحت مداخله رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب اجتماعی (SPIN) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) بود. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس (ANCOVA) در نرمافزار SPSS-26 تحلیل شدند.
یافتهها نشان داد پس از کنترل اثر پیشآزمون، بین دو گروه در میزان استرس ادراکشده تفاوت معناداری وجود دارد (p<0.01). اندازه اثر مداخله 0.569 به دست آمد که بیانگر اثربخشی قابل توجه درمان است. نتایج نشان داد رواندرمانی پویشی فشرده و کوتاهمدت میتواند بهطور معناداری استرس دانشآموزان مبتلا به اضطراب اجتماعی را کاهش دهد.
ثنا حیدری، دکتر فرشید ابراهیمی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی رواندرمانی مثبتنگر بر تنظیم هیجان زوجین بود. این مطالعه با روش نیمهآزمایشی و با طرح پیشآزمون–پسآزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل زوجین مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر کرمانشاه در سال 1404 بود که از میان آنها تعداد 20 زوج به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و بهصورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش در 8 جلسه رواندرمانی مثبتنگر گروهی شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. ابزار جمعآوری دادهها پرسشنامه تنظیم هیجان شناختی گارنفسکی و همکاران (2001) بود. دادهها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس مورد تحلیل قرار گرفت.نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که رواندرمانی مثبتنگر تأثیر معناداری بر تنظیم هیجان زوجین دارد. بهطور مشخص، این مداخله موجب افزایش مؤلفههای سازگارانه تنظیم هیجان شامل پذیرش، تمرکز مجدد مثبت، تمرکز مجدد بر برنامهریزی، ارزیابی مجدد مثبت و دیدگاهگیری و کاهش مؤلفههای ناسازگارانه شامل خودسرزنشی، نشخوار فکری، فاجعهسازی و سرزنش دیگران در زوجین گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد.یافتههای پژوهش نشان میدهد رواندرمانی مثبتنگر با تأکید بر هیجانات مثبت، معنابخشی به تجارب، شناسایی توانمندیها و بازسازی شناختی مثبت، نقش مؤثری در بهبود راهبردهای تنظیم هیجان زوجین ایفا میکند. این رویکرد با کاهش الگوهای شناختی منفی و تقویت راهبردهای سازگارانه، به زوجین کمک میکند تا تعارضها و فشارهای زندگی زناشویی را به شیوهای مؤثرتر مدیریت کنند. بنابراین، رواندرمانی مثبتنگر میتواند بهعنوان یک مداخله کارآمد در زوجدرمانی و برنامههای ارتقای سلامت روان خانواده مورد استفاده قرار گیرد.
زینب آویش، فریبرز درتاج، فاطمه قائمی، نورعلی فرخی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان مثبت نگر و مدل الگوی توانمند سازی خانواده مبتنی بر شفقت به خود بر تبعیت از درمان و کیفیت زندگی در بیماران زن مبتلا به دیابت نوع دو بود. در یک مطالعه نیمه آزمایشی با گروه کنترل و پیش آزمون و پس آزمون ، 45زن مبتلا به دیابت نوع دو که از خرداد تا تیر ماه 1403 مراجعه کننده به بخش غدد بیمارستان شهید دکتر لبافی نژاد شهر تهران بودند با روش نمونهگیری تصادفی انتخاب شدند. سپس آزمودنیها به طور تصادفی و از طریق نرم افزار اکسل آفیس در دو گروه آزمایش(گروه آزمایش اول تحت درمان درمان مثبت نگر (n=15)؛ گروه آزمایش دوم تحت درمان مدل الگوی توانمند سازی خانواده مبتنی بر شفقت به خود (n=15 ) و یک گروه کنترل (n=15) تحت درمانهای روتین بیمارستان قرار گرفتند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامهی مقیاس تبعیت از درمان و کیفیت زندگی در سه مرحله خط پایه، پس از مداخله و پیگیری سه ماهه جمع آوری شدند. داده ها در نرم افزار آماری SPSS نسخه 21 وارد و با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر چند متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها نشان داد که در مرحله پیش آزمون بین سه گروه تفاوت معنی داری وجود نداشت که حاکی از همگن بودن سه گروه و مقایسه پس آزمونها در سه گروه حاکی از وجود تفاوت معنی دار است که این مساله نشان دهنده اثربخشی گروه درمان مثبت نگر و گروه توانمندسازی خانواده مبتنی بر شفقت بوده است.
عزت اله رست، دکتر اسدلله ویسی، دکتر محمود گودرزی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
هدف از انجام این پژوهش مقایسه میزان تاثیر درمان پسامدرن و دیدگاه حساس به جنسیت بر بهزیستی اجتماعی زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان ایلام بود. روش پژوهش حاضر مقایسه بین دو پروتکل درمانی است و از نوع تکرار سنجش با پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با فاصله زمانی سه ماهه همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان ایلام در ۶ ماهه دوم سال 1402 بودند. جهت انتخاب حجم نمونه 45 نفر از زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهرستان ایلام بر اساس روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. یعنی ابتدا بر روی 150 نفر از زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره و روان درمانی، پرسشنامه تعاضات زناشویی اجرا شد و سپس به طور هدفمند تعداد 45 نفر از زوجینی که در این پرسشنامه بیشترین نمره را اخذ نموده اند انتخاب شدند. ابزار جمعآوری دادهها شامل پرسشنامهی بهزیستی اجتماعی کییز (1998) بود. تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر با استفاده از نرمافزار SPSS.26 صورت گرفت. بر اساس نتایج بهدستآمده، فرضیه پژوهش مبنی بر وجود تفاوت معنادار بین درمان پسامدرن و دیدگاه حساس به جنسیت بر بهزیستی اجتماعی زوجین، تأیید نشد. با این حال، یافتهی کلیدی این بود که درمان پسامدرن تأثیر معناداری بر بهزیستی اجتماعی زوجین در مقایسه با گروه کنترل داشت، در حالی که این تأثیر برای رویکرد حساس به جنسیت معنادار نبود. بنابراین، به نظر میرسد رویکرد پسامدرن اثربخشی گستردهتری برای ارتقای منابع روانشناختی و ارتباطی زوجین دارد.
فاطمه کاویانی، ذبیح اله قارلی پور،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
تعارضات زناشویی از مهمترین عوامل تهدیدکننده سلامت خانواده و کیفیت روابط زوجین است. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تعارضات زناشویی بر پایه راهبردهای تنظیم هیجان و ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی با نقش میانجی سلامت روان در زنان متأهل شهر قم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل شهر قم بود که ۳۰۰ نفر از آنان به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه راهبردهای تنظیم شناختی هیجان، مقیاس نیازهای بنیادین روانشناختی، پرسشنامه سلامت روان SCL-90-R و پرسشنامه تعارضات زناشویی گردآوری و با استفاده از مدلیابی معادلات ساختاری مبتنی بر حداقل مربعات جزئی در نرمافزارهای SPSS-21 و SmartPLS-3 تحلیل شدند. نتایج نشان داد ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی بر سلامت روان و تعارضات زناشویی و راهبردهای تنظیم هیجان بر سلامت روان اثر مستقیم معنادار دارند، اما اثر مستقیم راهبردهای تنظیم هیجان بر تعارضات زناشویی معنادار نبود. همچنین سلامت روان اثر مستقیم معناداری بر تعارضات زناشویی داشت و در رابطه بین ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی و تعارضات زناشویی و نیز رابطه بین راهبردهای تنظیم هیجان و تعارضات زناشویی نقش میانجی معناداری ایفا کرد. بر اساس یافتهها، سلامت روان نقش مهمی در تبیین ارتباط میان راهبردهای تنظیم هیجان، ارضای نیازهای بنیادین روانشناختی و تعارضات زناشویی دارد و توجه به این عوامل میتواند در طراحی مداخلات مؤثر برای کاهش تعارضات زناشویی و ارتقای کیفیت روابط زوجین سودمند باشد.
زهرا امیرعضدی، دکتر سهیلا رحمانی، پریسا کلاهی،
دوره 19، شماره 2 - ( 6-1404 )
چکیده
بیماری فیبرومیالژیا به عنوان یک اختلال درد مزمن، بار روانشناختی سنگینی را به مراجعان تحمیل میکند؛ از همین رو پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی (MBSR) بر نشخوار فکری و ناگویی هیجانی در زنان مبتلا به فیبرومیالژیا انجام شد. طرح پژوهش حاضر نیمهآزمایشی از نوع پیشآزمونـپسآزمون و پیگیری دوماهه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان مبتلا به فیبرومیالژیا عضو انجمن فیبرومیالژیا بود که از میان آنها، ۳۰ بیمار به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. گروه آزمایش مداخله ذهنآگاهی را طی هشت جلسه به صورت هفتگی دریافت نمود، در حالی که گروه کنترل در طول این مدت هیچ مداخلهای دریافت نکرد. ابزارهای سنجش شامل مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو و پرسشنامه سبک پاسخدهی نشخواری بود و دادههای جمعآوریشده با استفاده از آزمون تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج آماری نشان داد که برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی منجر به کاهش معنیدار نمرات نشخوار فکری و ناگویی هیجانی در بیماران گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شده است. همچنین نتایج آزمون تعقیبی حاکی از پایداری و ماندگاری اثرات این مداخله روانشناختی در مرحله پیگیری دوماهه بود. در نهایت میتوان نتیجهگیری کرد که برنامه کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی با اصلاح زیرساختهای شناختی و بهبود آگاهی عاطفی غیرقضاوتگرانه، ابزاری کارآمد و پایدار برای تنظیم هیجان و کاهش رنج روانشناختی زنان مبتلا به فیبرومیالژیا است و استفاده از آن به عنوان یک درمان مکمل در کنار درمانهای پزشکی توصیه میشود.
-محمد مهدی زیدآبادی نژاد، احمد ترابی، فاطمه محمدی فر، زهرا نوری، رویا توکلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی (MBSR) و رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده (ISTDP) بر نشانههای وسواس فکری–عملی و پایبندی به درمان در بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی بود. این پژوهش از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری یکماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی مراجعهکننده به مراکز تخصصی گوارش و کبد شهر تهران در سال ۱۴۰۴ بود. تعداد ۴۸ نفر به روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهصورت تصادفی در سه گروه درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی، رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده و گروه گواه گمارش شدند که در نهایت دادههای ۴۵ نفر تحلیل شد. گروههای آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای مداخله دریافت کردند و گروه گواه در فهرست انتظار قرار گرفت. دادهها با استفاده از سیاهه وسواس فکری–عملی مادزلی و مقیاس پایبندی به درمان موریسکی گردآوری و با تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. یافتهها نشان داد هر دو مداخله در مقایسه با گروه گواه موجب کاهش معنادار نشانههای وسواس فکری–عملی و افزایش پایبندی به درمان شدند . همچنین، درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی در مقایسه با رواندرمانی پویشی کوتاهمدت فشرده اثربخشی بیشتری در کاهش نشانههای وسواس و بهبود پایبندی به درمان داشت و این اثرات در مرحله پیگیری نیز پایدار باقی ماند. در مجموع، هر دو رویکرد درمانی در بهبود وضعیت روانشناختی بیماران مبتلا به بیماری کبد چرب غیرالکلی مؤثر بودند، اما درمان کاهش استرس مبتنی بر ذهنآگاهی اثربخشی بیشتری نشان داد.
بهرام محمد رضایی، روح الله صمدی، راضیه یوسفی، بهمن رستمی، الهه صنمی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر شفقت بر شکایات روانتنی، احساس سربار بودن ادراکشده و افکار خودکشی در دختران دارای سابقه اقدام به خودکشی انجام شد. روش پژوهش کاربردی و از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون–پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل دختران جوان دارای سابقه اقدام به خودکشی در شهر همدان در سال ۱۴۰۴ بود. نمونه پژوهش شامل ۳۰ نفر (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل) بود که به روش هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شکایات روانتنی (تاکاتا و ساکاتا، ۲۰۰۴)، مقیاس نیازهای بینفردی (ون اوردن و همکاران، ۲۰۱۲) و مقیاس افکار خودکشی (بک و همکاران، ۱۹۷۹) بود. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای تحت درمان مبتنی بر شفقت قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و نرمافزار SPSS تحلیل شدند.
یافتهها نشان داد درمان مبتنی بر شفقت موجب کاهش معنادار شکایات روانتنی، احساس سربار بودن ادراکشده و افکار خودکشی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد.
بر اساس نتایج این مطالعه، درمان مبتنی بر شفقت رویکردی مؤثر در کاهش آسیبپذیری روانشناختی مرتبط با خودکشی است که از طریق کاهش خودانتقادی، افزایش خودشفقتی و بهبود تنظیم هیجان عمل میکند و میتواند در مداخلات پیشگیرانه و درمانی مورد استفاده قرار گیرد.
دکتر فاطمه سلیمانی، دکتر جوانشیر اسدی، دکتر ارسطو میرانی، افسانه خواجوند خوشلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
روابط فرازناشویی یکی از چالشهای مهم روانشناختی در نظام خانواده است که میتواند بر سلامت روانی و رضایت زناشویی زوجین تأثیر منفی بگذارد. هدف پژوهش حاضر، مدلیابی معادلات ساختاری گرایش به روابط فرازناشویی بر اساس احساس تنهایی با نقش میانجی کیفیت زندگی جنسی در زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده شهر مشهد بود. روش پژوهش توصیفی–همبستگی و مبتنی بر مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده در سال ۱۴۰۳ بود که ۳۰۰ نفر از آنان به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری دادهها شامل پرسشنامه احساس تنهایی (1980)، پرسشنامه گرایش به روابط فرازناشویی، و پرسشنامه کیفیت زندگی جنسی (2002) بود. دادهها با استفاده از نرمافزارهای AMOS و SPSS و با بهرهگیری از تحلیل معادلات ساختاری و ضریب همبستگی پیرسون مورد تجزیهوتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد احساس تنهایی رابطه مثبت و معناداری با گرایش به روابط فرازناشویی دارد (p<0.001). همچنین، کیفیت زندگی جنسی نقش میانجی معناداری در ارتباط بین احساس تنهایی و گرایش به روابط فرازناشویی ایفا کرد؛ بهگونهای که ارتقای کیفیت زندگی جنسی شدت اثر منفی احساس تنهایی بر گرایش به روابط فرازناشویی را کاهش داد. شاخصهای برازش نیز نشاندهنده مناسب بودن مدل پیشنهادی بودند. بر این اساس، یافتهها حاکی از آن است که کاهش احساس تنهایی و بهبود کیفیت زندگی جنسی میتواند در کاهش گرایش به روابط فرازناشویی مؤثر باشد. بنابراین، مداخلات روانشناختی و مشاورهای با تمرکز بر ارتقای کیفیت روابط زناشویی و جنسی زنان توصیه میشود.
فاطمه بهروزفر، دکتر مرجان آل بهبهانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
سرطان به عنوان یکی از شایعترین بیماریهای مزمن و تهدیدکننده، با چالشهای جسمانی و روانی متعددی همراه است، از جمله درد مزمن که کیفیت زندگی بیماران را تحت تأثیر قرار میدهد. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تحمل درد بر اساس سلامت معنوی و خودکنترلی در بیماران سرطانی انجام شد. این پژوهش توصیفی-همبستگی بر روی جامعه آماری ۲۶۰ بیمار سرطانی مراجعهکننده به بیمارستان نمازی شیراز در سال ۱۴۰۳ شمسی، با نمونه ۱۵۰ نفری انتخابشده از طریق نمونهگیری در دسترس، صورت گرفت. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه فاجعهسازی درد (سالیوان و همکاران، ۱۹۹۵؛ برای سنجش معکوس تحمل درد)، پرسشنامه سلامت معنوی (پولوتزین و الیسون، ۱۹۸۲) و پرسشنامه خودکنترلی (تانچی و همکاران، ۲۰۰۴) بودند که پایایی آنها با آلفای کرونباخ ۰٫۸۰ تا ۰٫۸۵ تأیید شد. دادهها با آزمونهای همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه در نرمافزار SPSS-21 تحلیل گردید. نتایج همبستگی پیرسون روابط مثبت و معناداری را میان سلامت معنوی ،خودکنترلی و تحمل درد نشان داد. تحلیل رگرسیون حاکی از آن بود که سلامت معنوی و خودکنترلی به طور همزمان ۳۶٪ از واریانس تحمل درد را تبیین میکنند. سلامت معنوی و خودکنترلی عوامل مؤثری در پیشبینی تحمل درد بیماران سرطانی هستند و پیشنهاد میشود مداخلات بالینی مبتنی بر تقویت این عوامل در برنامههای درمانی ادغام شود تا کیفیت زندگی بیماران بهبود یابد.
علی یوسفی رودپیش، دکتر رویا توکلی، دکتر فاطمه محمدی فر، دکتر زیبا پورصادق گاوگانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی برنامه خانوادهدرمانی تلفیقی (با ترکیب رویکردهای شناختی–رفتاری و هیجانمدار) بر کاهش افسردگی و بهبود باورهای فراشناختی در همسران بود. این مطالعه از نوع نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون، پسآزمون و پیگیری با گروه کنترل انجام شده است. جامعه آماری شامل کلیه زوجین مراجعهکننده دارای علائم افسردگی بود. نمونهای متشکل از ۳۰ نفر (۱۵ نفر گروه آزمایش و ۱۵ نفر گروه کنترل) به روش نمونهگیری در دسترس و هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی گمارده شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک و پرسشنامه فراشناخت ولز و کارترایت-هاتون بود. گروه آزمایش پروتکل درمانی را در طول ۱۰ جلسه دریافت کرد و دادهها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازهگیری مکرر تحلیل شدند. نتایج نشان داد که خانوادهدرمانی تلفیقی باعث کاهش معنادار و قوی افسردگی و بهبود معنادار باورهای فراشناختی در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل شد .علاوه بر این، نتایج مرحله پیگیری نشان داد که اثر درمانی در هر دو متغیر وابسته پایدار باقی مانده است. بر اساس یافتهها، ترکیب رویکردهای شناختی–رفتاری و هیجانمدار در قالب خانوادهدرمانی میتواند به عنوان یک مداخله مؤثر و پایدار برای ارتقای سلامت روان و اصلاح فرآیندهای شناختی-هیجانی ناکارآمد در همسران مورد استفاده قرار گیرد.
زهرا کاووسیان، فائزه ضیایی، پریسا پاکاری، پریسا حسین زاده یزدی، زینب حسنی اصل،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، تبیین نقش واسطهای حافظهکاری هیجانی در رابطه میان سوگیری توجه و نشانههای افسردگی در بستر تعاملات خانوادگی بود. بر اساس مدلهای معاصر شناختی–هیجانی افسردگی، فرض بر این است که سوگیری توجه منفی بهعنوان یک عامل آسیبپذیری مرکزی، از طریق ایجاد اختلال در فرآیندهای حافظهکاری هیجانی، به تشدید نشانههای افسردگی منجر میشود و این مسیر میتواند تحت تأثیر کیفیت تعاملات خانوادگی تقویت شود. پژوهش با طرح توصیفی–همبستگی و با بهرهگیری از مدلیابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه پژوهش شامل بزرگسالان ۲۰ تا ۴۰ ساله ساکن تهران در سال ۱۴۰۴ بود که در یک بافت خانوادگی فعال زندگی میکردند. تعداد ۳۵۰ نفر پس از غربالگری و بررسی ملاکهای ورود، به روش نمونهگیری در دسترس هدفمند انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاسهای سنجش افسردگی، سوگیری توجه، حافظهکاری هیجانی و الگوهای تعاملات خانوادگی بود. نتایج نشان داد سوگیری توجه منفی، هم بهطور مستقیم و هم غیرمستقیم، نشانههای افسردگی را پیشبینی میکند. حافظهکاری هیجانی نقش واسطهای معناداری داشت؛ به این معنا که نقص در نگهداری، بهروزرسانی و حذف اطلاعات هیجانی، مسیر اثرگذاری سوگیری توجه بر افسردگی را تسهیل و تقویت میکند. علاوه بر این، تعاملات خانوادگی نامناسب بهعنوان یک عامل زمینهای مهم عمل کرد و شدت مسیر غیرمستقیم را افزایش داد. شاخصهای برازندگی نیز تأییدکننده مدل ساختاری پیشنهادی بودند. یافتهها اهمیت بررسی همزمان عوامل شناختی، هیجانی و محیطی در تبیین افسردگی را برجسته میکنند و بر ضرورت بهکارگیری مداخلاتی که به اصلاح سوگیریهای توجه و تقویت حافظهکاری هیجانی میپردازند، بهویژه در چارچوب خانوادهدرمانی، تأکید دارند.
شیوا کاوه آهنگری، زهره قنبری، فاطمه آمنه اقارب پرست، الناز بانیانی، زهرا السادات حسینی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
یکی از شاخصهای بنیادین در تبیین کیفیت رابطه زناشویی، تعارض زناشویی است که در صورت مدیریت ناکارآمد، به یکی از زمینههای اصلی تنش و فروپاشی روابط خانوادگی تبدیل میشود. در پژوهش حاضر به مقایسه اثربخشی زوج درمانی گاتمن با زوج درمانی مبتنی بر واقعیت درمانی گلاسر بر انعطاف پذیری شناختی و احساس انسجام در زوجین دارای تعارض پرداخته شده است.حاضرجامعه آماری زوجین مراجعه کننده به کلینیک روان شناسی ذهن آرا شهر تهران در سال 1404 جهت تعارض زناشویی بودند. روش نمونهگیری در این پژوهش بهصورت در دسترس و هدفمند صورت گرفت. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های انعطاف پذیری شناختی دنیس و وندروال (2010)و احساس انسجام آنتونووسکی (1993) استفاده شد.دادهها با استفاده از تحلیل کواریانس چندمتغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که زوج درمانی گاتمن بر انعطاف پذیری شناختی و احساس انسجام در زنان دارای تعارض موثرتر از واقعیت درمانی گلاسر میباشد. میتوان نتیجه گرفت که زوج درمانی گاتمن بر بهبود انعطاف پذیری شناختی و حس انسجام زنان دارای تعارض اثربخش تر است و بنابراین با توجه به یافتههای پژوهش، میتوان از آن در کاهش مشکلات افراد دارای تعارضات زناشویی استفاده کرد.
دکتر معصومه حسینیان، رؤیا توکلی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش خودشفقتورزی بر سطوح خودانتقادی و احساس انسجام روانی زنان دارای نشانگان افسردگی انجام شد. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری را تمامی زنان دارای نشانگان افسردگی مراجعهکننده به مراکز مشاوره شهر قم تشکیل دادند که از میان آنها، ۳۰ نفر به صورت نمونهگیری هدفمند انتخاب و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و کنترل (۱۵ نفر) جایدهی شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه افسردگی بک به عنوان ابزار غربالگری، پرسشنامه سطوح خودانتقادی تامپسون و زاروف و پرسشنامه احساس انسجام روانی فلنسبرگ-مادسن بود. گروه آزمایش تحت آموزش گروهی خودشفقتورزی قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل هیچگونه مداخلهای دریافت نکرد. دادههای جمعآوریشده با استفاده از آزمونهای تحلیل کوواریانس چندمتغیری و تکمتغیری تحلیل شدند. یافتهها نشان داد که با کنترل اثر پیشآزمون، تفاوت میان گروه آزمایش و کنترل در مرحله پسآزمون برای متغیر سطوح خودانتقادی و احساس انسجام روانی از نظر آماری کاملاً معنادار است. مداخله آموزشی توانسته است ۲۹.۱ درصد از تغییرات خودانتقادی و ۵۹.۰ درصد از تغییرات احساس انسجام روانی را تبیین کند. همچنین نتایج نشان داد که این آموزش بر کاهش مؤلفههای خودانتقادی درونیشده و مقایسهای و ارتقای مؤلفههای احساس انسجام روانی شامل فهمپذیری، توانایی مدیریت و معناداری تأثیر معناداری دارد. در مجموع، آموزش خودشفقتورزی با تضعیف مکانیزمهای خودانتقادی و تقویت ساختار احساس انسجام روانی، رویکردی اثربخش جهت بهبود شاخصهای سلامت روان زنان مبتلا به افسردگی محسوب میشود و به کارگیری آن در مراکز مشاوره توصیه میگردد.
فاطمه قاسم پور، معصومه طاهری، شیدا اسمعیل زاده، سیده فاطمه اسماعیل پور، سهیلا اسگندانی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
هدف پژوهش حاضر، تعیین اثربخشی درمان تلفیقی‑گروهی پذیرش و تعهد و شفقت به خود بر تحمل پریشانی و تابآوری در برابر خودکشی در زنان متأهل با تجربه خشونت خانگی بود. روش پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون‑پسآزمون و پیگیری یکماهه همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی مراجعهکننده به مراکز مشاوره خانواده شهر اصفهان بود. از میان آنان ۳۲ نفر با روش نمونهگیری هدفمند انتخاب و بهطور تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۶ نفر) و گواه (۱۶ نفر) گمارده شدند. یک نفر از هر گروه پیش از پسآزمون از پژوهش خارج شد و در نهایت هر گروه با ۱۵ نفر ادامه یافت. گروه آزمایش طی ۸ جلسه ۹۰ دقیقهای مداخله تلفیقی را دریافت کرد و گروه گواه در لیست انتظار قرار گرفت. دادهها با استفاده از مقیاس تحمل پریشانی و پرسشنامه تابآوری در برابر خودکشی گردآوری و به کمک آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره در نرمافزار spss نسخه ۲۸ تحلیل شد. یافتهها نشان داد که مداخله تلفیقی موجب افزایش معنادار تحمل پریشانی با اندازه اثر ۴۸۱/۰ گردید. همچنین این مداخله مؤلفههای «محافظ درونی» و «ثبات هیجانی» تابآوری در برابر خودکشی را با اندازه اثر ۴۵۶/۰ به طور معناداری افزایش داد، اما بر مؤلفه «محافظ بیرونی» تأثیر معناداری نداشت . پایداری اثرات بر مؤلفههای یادشده تا یک ماه پس از مداخله تأیید شد. بر اساس یافتهها میتوان نتیجه گرفت که درمان تلفیقی پذیرش و تعهد و شفقت به خود رویکردی مؤثر برای افزایش تحمل پریشانی و ارتقای ابعاد درونی تابآوری در برابر خودکشی در زنان متأهل دارای تجربه خشونت خانگی است، اما ناتوانی این مداخله در بهبود محافظ بیرونی نیازمند توجه در پژوهشهای آتی میباشد.
زهرا سادات حسینی، ذبیح اله قارلی پور،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
تعهد زناشویی یکی از مهمترین عوامل پایداری و کیفیت روابط زوجین است و شناسایی عوامل مؤثر بر آن میتواند در طراحی مداخلات آموزشی و درمانی خانواده نقش مؤثری داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف پیشبینی تعهد زناشویی بر اساس سبکهای حل تعارض و الگوهای ارتباطی زوجین شهر قم انجام شد. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زوجین شهر قم بود که از میان آنان ۳۹۳ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه تعهد زناشویی آدامز و جونز، پرسشنامه الگوهای ارتباطی کریستنسن و سالاوی و پرسشنامه سبکهای حل تعارض رحیم گردآوری شد. دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافتهها نشان داد سبکهای حل تعارض و الگوهای ارتباطی توان پیشبینی معناداری برای تعهد زناشویی دارند. همچنین، در میان سبکهای حل تعارض، سبک یکپارچگی قویترین پیشبینیکننده تعهد زناشویی بود و از میان الگوهای ارتباطی، تنها الگوی ارتباط سازنده متقابل نقش معناداری در پیشبینی تعهد زناشویی داشت. بر این اساس، ارتقای مهارتهای حل تعارض سازنده و بهبود الگوهای ارتباطی زوجین میتواند در افزایش تعهد زناشویی و تقویت پایداری روابط زوجین مؤثر باشد. ازاینرو، توجه به این مؤلفهها در برنامههای آموزش پیش از ازدواج و مداخلات مشاوره زوجین توصیه میشود.
ماهرخ آجرلو، زهره مرتضائی کرهرودی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
مشاغل امدادی و بحرانمحور مانند آتشنشانی با سطوح بالایی از استرس عملیاتی مواجه هستند که میتواند منجر به بروز اضطراب عملکرد در شرایط حاد شود، لذا پژوهش حاضر با هدف پیشبینی اضطراب عملکرد بر اساس تابآوری و کیفیت خواب در آتشنشانها انجام شد. طرح پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی بود و جامعه آماری آن را کلیه آتشنشانان شاغل در سازمان آتشنشانی و خدمات ایمنی تشکیل دادند که از میان آنها نمونهای به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه اضطراب عملکرد، پرسشنامه تابآوری و شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ بود و دادههای حاصل با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه به روش همزمان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که بین تابآوری و اضطراب عملکرد رابطه معکوس و معناداری وجود دارد و در مقابل، بین کیفیت خواب و اضطراب عملکرد رابطه مستقیم و معناداری برقرار است. همچنین نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای پیشبین بهطور معناداری قادر به پیشبینی تغییرات اضطراب عملکرد در آتشنشانان هستند و در این مدل، هر دو متغیر تابآوری و کیفیت خواب سهم مستقل و معناداری در پیشبینی متغیر ملاک دارند. بر اساس یافتههای این پژوهش، اضطراب عملکرد در آتشنشانان تحت تأثیر سازوکارهای روانی و شاخصهای زیستی-بهداشتی قرار دارد، از این رو برنامهریزی جهت ارتقای مهارتهای روانی روبرویی با بحران و همچنین بهینهسازی ساختار شیفتهای کاری برای بهبود کیفیت خواب پرسنل، میتواند گامی کلیدی در کاهش اضطراب عملکرد و حفظ کارآمدی عملیاتی آتشنشانان باشد.
فاطمه درخشان، مهلا سلاجقه، دکتر امینه جلالی،
دوره 19، شماره 3 - ( 9-1404 )
چکیده
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مبتنی بر نظریه انتخاب بر مسئولیتپذیری و رفتارهای برونیسازیشده در نوجوانان شهر کرمان در سال تحصیلی ۱۴۰4-1405 انجام شد. روش این پژوهش، نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و پیگیری با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشآموزان نوجوان شهر کرمان بود که از میان آنها ۳۰ نفر به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش مداخله مبتنی بر نظریه انتخاب قرار گرفت و گروه گواه مداخلهای دریافت نکرد. دادهها با استفاده از پرسشنامههای استاندارد مسئولیتپذیری و رفتارهای برونیسازیشده جمعآوری و به روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. یافتههای حاصل از تحلیل دادهها نشان داد که آموزش مبتنی بر نظریه انتخاب به طور معناداری منجر به افزایش مسئولیتپذیری و کاهش رفتارهای برونیسازیشده در نوجوانان گروه آزمایش نسبت به گروه گواه شده و این اثر در مرحله پیگیری نیز پایدار مانده است. در نتیجه میتوان گفت آموزش نظریه انتخاب با مجهز کردن نوجوانان به سیستم خودارزیابی و جایگزینی عادتهای پیونددهنده به جای کنترل بیرونی، یک مداخله اثربخش و کاربردی برای ارتقای مسئولیتپذیری و مهار چالشهای رفتاری در دوره نوجوانی است که ادغام آن در برنامههای مشاوره مدارس پیشنهاد میشود.